ادبیات
به وبلاگ خودتون خوش آمدین  
قالب وبلاگ
لینک دوستان
لینک های مفید
شاعراني كه از استقلال فكري و توانايي ابتكار بهره مند هستند نمادها را
مواظبت كرده، آنها را از ابتذال و روزمره گي و حتي مرگ نجات مي دهند. نيما و
در ب ه « طبيعي بودن » و « تناس ب » پيروان نظريه ادبي او با تكيه بر دو واژه
كارگيري نمادها، سعي داشته اند تا نمادهاي تكراري، كهنه و مرده شعر كلاسيك
را در معناهاي نو به كار گيرند تا علاوه بر عمق بخشيدن به شعر، نظريه سبكي
خود را نيز غني كنند. تعدادي از نمادها را مي توان به دليل ماهيت و ارزش ذاتي
ناشي از قدمت يا معنا پذيري بيشتر و همچنين عملكرد موثر در سطح انواع هنر،
ابر نماد خواند؛ چرا كه قرار گرفتن روي مسير درست معنا يابي اثر ادبي در گرو
،« ديوا ر » ،« ش ب » ،« با د » ،« آب » . درك و تلقي درست از اين ابرنمادها است
و... از اين گونه هستند كه در شعر معاصر فراوان به كار رفته اند. چگونگي « آينه »
دگرديسي معنايي اين ابرنمادها در حوزه شعر معاصر سوالي است كه در اين
مقاله بررسي مي شود.
واژ گان كليدي: نقد ادبي، شعر معاصر، دگرديسي، تغيير معناشناختي نماد.
* نويسنده مسئول: استاد پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي
Khosravi_shakib@yahoo.com ** استاديار گروه زبان و ادبيات فارسي دانشگاه لرستان
www.SID.ir
Archive of SID
148 / پژوهش زبان و ادبيات فارسي، شماره يازدهم، پاييز و زمستان 1387
مقدمه
نمادگرايي به عنوان يك مكتب ادبي همچون مكاتب ديگر – كلاسيسيزم، رمانتيسم،
ناتوراليسم و...- به زودي و حتي زودتر و سريع تر از مكاتب ديگر جاي خود را در ادبيات
دنيا و ادبيات معاصر فارسي باز كرد. حركت نخستين اين مكتب از فرانسه و با نمايندگي
پررنگ شالر بودلر و انتشار ديوان مشهور او بنام گ لهاي شر آغاز شد. مزيت اين جريان
: ادبي پيشرفت سريع آن و منطبق شدن با مقتضيات زمان بود (سيد حسيني ، 1381
539 ). از اواخر قرن نوزدهم به بعد و با طرح مفاهيم نقد و انواع نقد و تفكر پيچيده نقد
اسطوره و روا نشناسي و...، نياز خواننده به درياف تهاي آسان ياب اندك ش د . شاعران
حوزه شعر معاصر با پيش دستي و پيشگامي نيما دريافتند كه خواننده معاصر از
ساده گويي و ساد هانديشي دلزده مي شود. اين تفكر شاعران را واداشت تا در پاسخ به
كثرت گرايي معنايي و ساد هگريزي خواننده به رمزگرايي روي آورند. نمادگرايي در شعر
باعث شد تا غناي معنايي زبان تضمين شود و به تبع آن اقناع خواننده نيز فراهم شود .
البته بايد گفت كه علاوه بر سانسورهاي ادبي و تفتيش عقايد ناشي از حاكميت
حكومت هاي ديكتاتور مابانه گذشته و نيز آشنايي با كار شاعران نمادگراي فرانسوي،
مهمترين عامل گرايش شاعران معاصر غني كردن جوهر ادبي آثار هنري است؛ به اين
معنا كه گستردگي حوزه مفهومي و توان ب يمانند تداعي انگيزي نماد و افزوني امكانات و
قابليت هاي معنايي در لفظي اندك، تناسب كامل با حقيقي ترين و اصيل ترين غرض هنر،
يعني ابهام دارد. خلاصه مي توان علل گرايش به سمبل در شعر معاصر را چنين ذكر
كرد:
الف) اختناق و اسبتداد شديد حكم بر جامعه بسته آن روز و تاثير منفي آن بر
ادبيات.

ب) تاثير و تأثر از مكتب هاي ادبي جهان به خصوص مكتب سمبوليسم.

ج) ابهام آفريني و عمق بخشي و جستن راهي براي غناي جوهر هنري و ادبي آثار از
مسير نمادپردازي و نمادآفريني يا آشنايي زدايي از نمادهاي پيشين.
د) غناي معنايي و چندآوايي كردن آثار هنري از طريق نمادپردازي.
شاخه نظم ادبيات فارسي  مخصوصاً ادبيات عرفاني- تا آثار معاصر از نماد براي انتقال
مفاهيم و معاني كلي استفاده كرده است . اين ادبيات با برخورداري از جنبه ه اي
www.SID.ir
Archive of SID
دگرديسي نمادها در شعر معاصر / 149
اساطيري، اشراقي، الهامي ظرف مناسبي چون نماد را براي انتقال مفاهيم دارد. به طوري
كه از دير باز تا اكنون در كنار زبان صريح به زبان ضمني يا سخن بي حرف مجهز بوده
است؛ سخني كه برهنه نيست و در كمال گويايي و ادبيت است. در قلمرو شعر عرفاني
كلاسيك بحث از نماد با اين اسم و رسم باب نبوده است. آنچه مربوط به اصطلاحات و
تعبيرات عرفاني و تفاسير مربوط به تجربه هاي شخصي عارفان بوده تحت عنوان رمز يا
اشارات در كتاب هايي چون رسالات شيخ اشراق، سهروردي يا ابن سينا و امثال اينهاست
37 ). چنين پيداست كه عارفان و شاعران عارف مسلك اغل ب ، : (پورنامداريان، 1364
نماد، با صورت موافق با شعر معاصر را استعاره مي خواندن د. حال آنكه اين دو كاملا
متفاوت هستند و تنها وجه مشترك آنها ماهيت، خط و مسير مشابهت و مجاورت
آنهاست؛ به اين معنا كه هر دو ماهيتي تشبيهي دارند؛ اما در نماد مخاطب با بي كرانگي
62 ). بايد گفت بسياري از شعرهاي عارفانه و : معنا و مدلول مواجه است (قبادي، 1386
شهودي كلاسيك كه از ناآگاهي سرچشمه مي گيرند مثل شعرهاي معاصر، نمادين
هستند؛ اما وجه تمايز اين دو در اين است كه دايره و توان تداعي پذيري نمادها ي
عارفانه به علت دخالت ناآگاهي و همچنين غلبه جذبه و تجربه شخصي، دشواريا ب ت ر و
.(206 : گاهي ناممكن است (پورنامداريان، 1381
ادبيات عرفاني كلاسيك و ادبيات معاصر از نظر نمادپردازي با يكديگر تفاوت ماهوي
دارند چراكه اولا كديابي سمبل ها در ادبيات عرفاني به علت فقدان زمينه پيدايي آنها 1 و
به عبارت ديگر حضور ناآگاهي در خلق آنها نسبت به ادبيات معاصر دشوارتر و ديريا بتر
است؛ زيرا زمينه و زمان و مكان و موقعيت تاريخي آثار معاصر مشخص و آشكار و ثبت
شده است. ثانيا سمبل در ادبيات كلاسيك از ناآگاهي و بيكرانگي و ابهام در اشراق صرف
سرچشمه مي گيرد در حالي كه سمبل در شعر معاصر انديشيده و آگاهانه اس ت . ثالث اً
ادبيات معاصر به دنبال ابهام آفريني در مسير دريافت و فهم مخاطب است؛ در حالي كه
استفاده عارف از سمبل به منظور انتقال مفاهيم عظيم عرفاني در ظرف تنگ و محدود
زبان براي سالكان است.
از اين رو چگونگي رمزيابي و كديابي زبان ضمني در شعر معاصر، براي درك و تسلط
1. context of situation
www.SID.ir
Archive of SID
150 / پژوهش زبان و ادبيات فارسي، شماره يازدهم، پاييز و زمستان 1387
بر مفاهيم و لايه هاي دروني آن، ضرورت اين تحقيق است. پوشيدگي معنا ممكن است
از راههاي مجاز، تشبيه، كنايه، استعاره و نماد آشكار شو د . اين عناصر زباني نظام
نماد به چيزي گفته مي شود » . نشانه اي و معني ضمني يك شعر را به سامان مي رسانند
كه از راه تشابه، اتحاد و يا قرارداد از حضور چيزي كه قابل رويت نيست حكايت مي كند
.( Hudson; 1997, p.191-2) « و با موضوع خود از راه همبستگي با ايد ههاي كلي وابسته باشد
نظريه پردازي در عرصه ادبيات و نقد ادبي به شاعران حوزه شعر معاصر  به خصوص
نيما  اين امكان را داد تا براي نخستين بار با شعر خود مواجه شوند و آن را مسئل هگون
ببينند و مشخصه شعر خود را آگاهانه انتخاب و نقد كنند. بار ديگر شعر مي توانست به
آساني به نوعي رمز باوري و نماد انديشي، شبيه آنچه در ادبيات كلاسيك صوفيه اتفاق
افتاد، مبدل شود كه در آن براي ملموس و حسي كردن معاني، با جلوه ه اي پيرامون
برابر نهاده مي شد تا بتواند مفاهيم و معناهاي برتر و فربه را بهتر نشان دهد. در حقيقت
هنر شعر معاصر در جست جوي يك نشانه شناسي بود كه بتواند آن را به قطع رابطه با
سنت كلاسيك شعر  به استثناي ادبيات صوفيانه و عرفاني  قادر سازد؛ چراكه
مقتضيات و اوضاع زماني چيزي غير از تفكرات شعر كلاسيك را تقاضا م ي كر د.
هماهنگي شعر با مقتضيات زمان و نيازهاي روز، تاثيرات آرماني را در بنيادهاي شعر
معاصر ايجاد كرد. رويكرد به واقعيت بيروني در عرصه شعر معاصر، خواننده را به عنوان
گيرنده و مصرف كننده صرف تلقي نخواهد كرد، بلكه او را مجبور م يكند تا آگاهي خود
را در درون متن براي يافتن دلالت هاي بيروني و واقعيت خارج از متن به مخاطره اندازد
و به نحوي كه طي خواندن و برخورد با سمب لها بعضاً تكراري و كشف ارتباط آنها با
دلالت هاي بيروني، ترك ها و شكاف هاي ايجاد شده در فضاي ذهن خود را پر كند.
بدين ترتيب در گذشته شعر كلاسيك  به استثناي ادبيات سمبليك عرفاني و
صوفيانه  مشكل خواندن و درك پيام صرفاً يافتن دلالت هاي لغوي كه البته ارجاعي نيز
بودند و روشن كردن ابهامات قسمت هاي مجهول و فضل نماي شعر بود و همين كه اين
دلالت هاي صريح و ارجاعي و لغوي كشف مي شد عمل خواندن بصورت خودكار پيش
مي رفت و نشانه هاي زباني به همراه محتوا و پيام همزمان در ذهن خواننده وارد مي ش د.
در حقيقت جدال حقيقي براي كشف و تغيير و تبديل صورت نمي گرفت؛ اما در حوزه
شعر معاصر؛ شعرهاي نيما، اخوان، سپهري، فروغ و ... خواندن به صورتي ديگر مشكل
www.SID.ir
Archive of SID
دگرديسي نمادها در شعر معاصر / 151
شده است. شكل يافتن رمز و سمبل و نشانه و دلال تهاي ديگر براي دريافت پيام شعري
نيست، بلكه خود فرايند كشف رمز و سمب لها مشكل مي شود به نحوي كه اين فرايند
درست به معناي كاركردن و در نهايت نوعي از آفرينش اس ت . خواندن مسئله گونه
مي شود و پيام و معناي شعر به هيچ قيدي متصل نيست و بايد گفت كه آگاهانه مجزا و
در حال تعليق است به نحوي كه خوانندگان مجبورند نقش خويش را در توليد آن ايفا
كنند.
شايد بتوان گفت در ميان انواع صورخيال در شعر نيما و به تبع آن شعر معاصر،
عنصر نماد (سمبل) بيشترين سهم و نقش را در ابهام آفريني دارد. نيما خود در مورد
آنچه وسعت دارد، پوشيده است و براي نظرهاي عادي پيچيده، » : سمبل آورده است
مبهم و گنگ به نظر مي رسد. آنچه عمق دارد، باطن هم دارد؛ باطن شعر شما با خواندن
دفعه اول، البته بايد به دست نيايد. سعي كنيد در اين كار ماهر باشيد. سمبول ها شعر را
عميق مي كنند، دامنه مي دهند، اعتبار مي دهند، وقار مي دهند و باعث مي شوند خواننده
.(112 : نيمايوشيج، 1364 ) « خود را در برابر عظمتي بيابد
سمبو ل ها را خوب مواظبت كنيد، هر قدر آن » او در جايي ديگر آورده است
طبيعي تر و متناسب تر بوده، عمق شعر شما طبيعي تر و متناس بتر خواهد بود. ولي فقط
سمبول كاري نمي كند، بايد آن را پرداخته ساخت. بايد فرم و طرح و احساسات شما به
.(112 : نيمايوشيج، 1364 ) « آن كمك كند
آنچه از دو نقل قول مذكور دريافت مي شود اين است كه اولاً نيما براي عمق بخشي
به شعر خود اهميت فراوان قائل بوده است و اين عمق بخشي چيزي جز ابهام آفريني در
شعر نيست، ثانياً، او وسيله اي را كه براي عم ق بخشي به شعر خود برگزيده است، سمبل
مي داند. او مي گويد سمبل ها، خوانندگان را در برابر عظمت و وقار ناشي از آن قرار
مي دهند. ثالثاً نيما معتقد است كه سمبل ها را بايد در مسيري طبيعي تر و متناسب تر
مواظبت كرد؛ چراكه در اين صورت است كه عمق شعر نيز طبيعي و متناسب خواهد
فهميده مي شود اين است كه با توجه به « متناسب تر » و « طبيعي تر » بود. آنچه از صفات
مقتضيات زماني، تغيير معناي نمادهاي عمومي ادبيات، در ماهيت تصويري شعر نيما، پر
رنگ تر است. عناصري نمادين، كه در سراسر تاريخ تصويرگري شعر فارسي و يا بخش
عظيمي از آن، مفاهيمي خاص يافته اند، چندان كه هر فارسي زباني، هر چند با ادب و
www.SID.ir
Archive of SID
152 / پژوهش زبان و ادبيات فارسي، شماره يازدهم، پاييز و زمستان 1387
شعر ارتباط كمي داشته باشد، به آساني آن ها را در مي يابد و گاه در مناسبات روزمره
خود از آنها به خوبي بهره مي گيرد، ناگهان در شعر نيما سيما و سيرتي ديگر پيدا
مي كنند و مفاهيمي را مي يابند كه بيش از هر چيز از نوعي جهان بيني ويژه حاصل
مي آيد؛ مفاهيمي كه خاص انديشه و نگاه سياسي- اجتماعي او به نظام هستي اس ت .
نمادها در همه زمان ها ثابت اند، آنچه مشخص است، اين است ، كه » : رولان بارت مي گويد
از .(Barthes, 1967: ديدگاه جمعي و اجتماع در برابر لايه هاي معنايي آنها تغيير مي كند ( 67
اين روست كه گاهي، معني هاي گوناگون و متضاد در دو حوزه كاربردي يك نماد ديده
مي شود.
حال با توجه به اينكه نمادهاي شعر معاصر حامل معناهاي متفاوت با شعر كلاسيك
هستند، چند نمونه جهت نشان دادن چگونگي دگرديسي معنايي اين گونه نمادها ذكر
مي شود. توضيح بيشتر اينكه انتخاب نمادهاي زير علاوه بر نشان دادن چند نماد فراگير
و كلان، تصديق كننده و اثبات كننده وجود و چگونگي دگرديسي در اين گونه
نمادهاست.
بيشتر به صورت باد و نسيم سحر در سراسر تاريخ ادبيات فارسي، عنصر و عامل « باد » : باد
ارتباط و پيوند عاشق و معشوق و وسيله ارتباط آنها بوده است. باد، گاه عطر گيسوان ليلي را
در « باد » براي مجنون برده است و گاه پيام اشتياق فرهاد را به شيرين رسانده است؛ اما كاركرد
در شعر معاصر، به دليل منش « با د » . مي شو د « طبيعي تر » و « متناسب تر » ، شعر معاصر
اجتماعي، كنش هاي سياسي و نگرش خاص شاعران اين دوره، كاركردي جديد مي يابد؛
كاركردي كه از ذهن و شعور سياسي نيما و پيروان ادبي او در زمان و مكاني خاص مايه گرفته
است.
- در كوچه باد مي آيد
اين ابتداي ويراني است
(94 : آن روز كه دست هاي تو ويران شدند باد مي آمد (فرخزاد، 1375
- ريزش باران سر آن دارد از هر سوي وز هر جا
چه خزنده چه جهنده از ره آوردش به دل يابد نصيبي
باد ليكن اين نمي خواهد/ از گياهي تا نه دل سيراب آيد...
www.SID.ir
Archive of SID
دگرديسي نمادها در شعر معاصر / 153
زير و رو مي دارد از هر سو
(375 : رسته هاي تشنه و تر را / هر نهال بارور را (نيمايوشيج، 1367
- از خشم بادها / مي آيم
در هاي هوي باد / مي آيم
با گرد باد
(165 : ويران كن هرآنچه به چنگش در افتاد ز بنياد (مصدق، 1382
- باد مي گردد و در باز و چراغ است خموش
(375 : خانه ها يكسره خالي شده در دهكده اند (نيمايوشيج، 1367
- باد مي غلتد/ غش در او، در مفصلش افتاده، مي گرداند از غش روي.
چه بناهنگام فرماني
با دم سردي كه مي پايد!/ از زن و از مرگ هم،/ با قدرت موفور،
اين چنين فرمان نمي آيد/ باد مي كوشد/ باد مي جوشد
ورد با نازك آراي تن هر ساقه اي در ره، نهيبي (نيما: همان) Ĥ ك
در موارد فوق و نمونه هاي فراوان آن در شعر معاصر، سمبل ويرانگري، خرابي، هرج و « باد »
مرج و در نهايت دگرگوني است.
در حقيقت مي توان گفت جايگاه واژه ها در معناي نمادين تا حد زيادي به زنجيره زباني
پس و پيش آن واژه ها مربوط مي شود. با دقت در نمونه بالا مي توان دريافت كه لاي ه هاي
ويران » با توجه به افعال و قيدها و صفات، تعدد و تنوع يافته است . فعل هاي « باد » معنايي
،« پاييدن » ،« گرداندن » ،« غلتيدن » ،« گشتن » ،« خراب كردن » ،« پيچيدن » ،« شدن
حاكي از فاعليت و تحرك فوق العاده باد است. بيشتر افعال مذكور، ،« جوشيدن » و « كوشيدن »
نسبت داده « با د » افعالي مختص به موجودات زنده هستند، حال آنكه در اين نمونه ه ا به
خود، در تاكيد و حمايت از لايه هاي معنايي و سمبليك آن ،« باد » شده اند و اين جاندار انگاري
موثر است.
www.SID.ir
Archive of SID
154 / پژوهش زبان و ادبيات فارسي، شماره يازدهم، پاييز و زمستان 1387
آنچه دربارة اين سمبل گفتني است، اين است كه اين سمبل با توجه به نمونه هاي بالا و
زنجيره زباني و معنايي پس و پيش آ ن، تحت تاثير عواطف و احساسات حزن و اندوه و ي  أس
شاعر به وجود آمده و در حقيقت دامنه معنايي آن را نيز عواطف شاعر مشخص مي كند و از
آنجاكه اندازه گيري و شناخت شدت و ضعف احساسات همواره مشكل بوده است ، درك
لايه هاي معنايي نمادهاي حاصل از عواطف و احساسات، دو چندان مشكل مي نمايد و اين
مشكلات و همواره بر ابهام شعر مي افزايند و دستيابي به معناي درست يا قرين به صحت را به
تعويق مي اندازند.
است؛ « ديوار » ، ديوار: از ديگر سمبل هاي گمنام شعر معاصر كه كمتر به آن پرداخته شده
است. « محروميت، محدوديت، درماندگي و اسارت » در شعر معاصر، اغلب سمبل « ديوار »
الف) هر چه در كار خود است/ ياسمن ساقش عريان مي پيچد
به تن كهنه جدار/ و جداري كه شكافيده ز هم
مي نمايد ديوار/ و اهرمن روئي
تيرگي بر سر هر تيرگ ياي/ به هم آورده، به هم مي بندد/ ياس مي گويد راهي نيست
بيم مي گويد: برخيز؛ اما / نطفه بند دوران
در نهانجاش نهان/ به همه مي خندد. (نيما: همان)
- من دمي از فكر بهبودي تنها ماندگان در خانه هاشان نيستم خاموش
و سراسر هيكل ديوارها در پيش چشم التهاب من نمايان اند...
من خطوطي را كه با ظلمت نوشته اند
و اندر آن انديشه ديوار سازان مي دهد تصوير
ديرگاهي هست مي خوانم/ كه بزور دست هاي ما به گرد ما
مي روند اين بي زبان ديوارها بالا (همان)
- در اينجا، روي اين ديوار، ديوار دگر خواهند ساخت
فزايند و نمي كاهند / خيال صبح مي بندد به دل اين ظلمت شب
مكن تلخي مبر اميد (همان)
www.SID.ir
Archive of SID
دگرديسي نمادها در شعر معاصر / 155
در موارد بالا، سمبلي است كه حاكي از احساسات و عواطف شديد ناشي از « ديوار »
اسارت هاي آزادي ستيز شاعر است. هنگامي كه عواطف و احساسات ظرف زبان هنجار را براي
ظهور تنگ مي يابند به ناچار از زبان سمبليك استفاده مي كنند تا لايه هاي معنايي متعدد ي را
كه ديوار مي تواند نماينده آنها باشد در ظرف كلمه اي بگنجاند و در نتيجه با توجه به تعدد
معنايي كلمه، زبان شعر را از صراحت و گشادگي به سوي ابهام و پوشيد گي مي رانند
.( Barthes, 1967: 57 )
كه خود به معناي ديوار است، نشان دهنده « جدار » و دوبار تكرار « ديوار » در نمونه الف، واژه
جدار » ،« ياسمن ساقش عريان م ي پيچ د » . اهميت و محوري بودن اين واژه در شعر است
قيود ي هستند كه معناي ،« راهي نيست » ،« به هم مي بندد » ،« به هم آورده » ،« شكافيده
مي پرورانند. « ديوار » را براي « محدوديت، محروميت، درماندگي و اسارت »
- يك پنجره براي من كافيست
يك پنجره به لحظه هاي آگاهي و نگاه و سكوت
اكنون نهال گردو
(94 : آنقدر قد كشيده كه ديوار را براي بر گهاي جوانش معني كند. ( فرخزاد، 1375
نهال » . است « محروميت و محدوديت و اسارت » در اين نمونه ديوار به درستي نماد
با گذشت زمان و رشد به بالندگي رسيده است و از ديوار فراتر رفته است و « گردو
در اين شعر « ديوا ر » . را معني م ي كن د « ديوار » ، مي تواند براي برگ هاي تازه روييده
حايلي و مانعي است كه نمي گذارد آن سوي ديوار را برگ هاي نورس و بي تجربه ببينند،
اما نهال گردويي كه اكنون بالغ شده و م يتواند آن سوي ديوار را ببيند، ماهيت ديوار را
براي آنها روشن مي كند و آزادي و رهايي را براي بر گهاي جوان خود تفسير مي كن د.
جست وجوي لاي ههاي معنايي اين گونه نمادها با توجه به زنجيره زباني پس و پيش آنها
مستلزم تفكر و فعال شدن ذهنيت خواننده است.
از ديگر ابر نمادهاي موجود در ادبيات كل جهان است كه لايه هاي « آب » : آب
در ادبيات فارسي نيز گاه نماد « آب » . معنايي متفاوت و گاه متضاد را انتقال م يدهد
زندگي و گاه رستگاري، كاميابي و موفقيت است. گاهي نيز معناي نابودي و فنا را القا
مي كند. كارل گوستاو يونگ به طور كلي حوزه وسيع نمادين آب، دريا و رودها را در
www.SID.ir
Archive of SID
156 / پژوهش زبان و ادبيات فارسي، شماره يازدهم، پاييز و زمستان 1387
آب: راز خلقت؛ تولد، مرگ، رستاخيز؛ تطهير و » . ادبيات جهان چنين برم ي شمار د
رستگاري؛ باروري و رشد است. آب در ضمن راي جترين نماد ناهشيار است. دريا: مادر كل
حيات؛ رمز و راز روحاني و ب يكرانگي، مرگ و تولد دوباره؛ بي زماني و ابديت؛ ضمير
ناهشيار. رودها: مرگ و تولد دوباره (غسل تعميد)؛ جريان زمان به سوي ابديت؛ مراحل
.(C.G.Jung, 1968 :217) « انتقالي چرخه زندگي؛ مظهر خدايان
آب و جلوه هاي متعدد آن از گونه نمادهاي قدسي به حساب مي آين د . آب نماد همه
چيزهايي است كه بالقوه وجود دارند. آب در آفرينش، اساطير و آيين ها، جدا از ساختارهاي
فرهنگي، همواره يك نقش دارد؛ مقدم بر هر شكل و صورتي تكيه گاه و محمل هر آفرينش
آب نماد زندگي و جاي ديگر نماد مرگ است و چون پلي بين دنياي زميني » است. به تعبيري
83 ). در فرهنگ اساطيري ايران، آب مايه جاودانگي : قرشي، 1380 ) « و عالم بالاعمل مي كند
و رويين تني و حيات بخشي است. حيات بخشي خود به معناي گذر دادن يك موجود ميرا از
گرشاسب در دشت پيشانه، توسط برف » . گذر زمان و دور داشتن مرگ و نيستي از آن است
راشد محصل، ) « كه شكلي از آب است، پوشيده شده و تا زمانه اوشيدر بي مرگ خواهد بود
63 ). در ادبيات عرفاني كلاسيك آب و مشتقات مربوط به آن مانند رود، دريا، چشمه، :1366
باران و... رمز و راز حقيقت، وحدت، رحمت، پاكي، جان بخشي و حيات و ... است . در نهايت
بايد گفت تماس آب با پوست صميمي ترين و خالص ترين تجربه شخصي است و نشانه ورود به
آرامش است. غوطه ور شدن در آب هم نوعي رهايي است، نوعي قطع ارتباط با دنيايي است
كه در بالاي سطح آب قرار دارد.
- هميشه عاشق تنهاست
و دست عاشق در دست ترد ثانيه هاست
و او و ثانيه ها مي روند آن طرف روز
و او و ثانيه ها روي نور مي خوابند
و او و ثانيه ها بهترين كتاب جهان را
به آب مي بخشند
و خوب مي دانند
كه هيچ ماهي هرگز
هزار و يك گره رودخانه را نگشود
www.SID.ir
Archive of SID
دگرديسي نمادها در شعر معاصر / 157
و نيمه شب ها با زورق قديمي اشراق
در آب هاي هدايت روانه مي گردنند
(78 : و تا تجلي اعجاب پيش مي روند (سپهري، 1367
است با « آب » كه مترادفي درست و دقيق براي جريان « رودخانه » در نمونه بالا واژه
هيئت و شكل ظاهري خود جريان سيال تجرب ههاي زندگي را مي نمايد كه هيچ كس در
عين استغراق در آن، از رمز و رازش آگاه نيست.
آينه: يكي ديگر از سمبل ها كه معمولاً در كشف آن منتقدان سرگردان بود ه اند،
است. اين سمبل در شعر فروغ فرخزاد فراوان است. لايه هاي معنايي براي اين « آينه »
در « آين ه » . واژه در اغلب فرهنگ ها آمده است كه اغلب در شعر فروغ نيز وجود دارن د
است «... ذهن، دل، باطن، خاطر و » شعر عارفانه كلاسيك ادبيات فارسي سمبل
.(Cuddon, 1979: گاهي نيز سمبل تخيل، وهم و انديشه است ( 7 .(Cirolt, 1973: 211)
« آين ه » اما با دقت در شعرهاي فروغ م يتوان دريافت كه مهمترين معناي نمادين
صداقت است كه اغلب به علت تازگي اين معنا براي اين نماد، زنجيره زباني پس و پيش
به عنوان ملازمات معنايي، صحت آن را تاييد مي كنند.
الف) چه مهربان بودي اي يار، اي يگانه ترين يار
چه مهربان بودي وقتي دروغ مي گفتي
(94 : چه مهربان بودي وقتي كه پلك هاي آينه را مي بستي (فرخزاد، 1375
ب) در آستانه فصلي سرد
در محفل عزاي آينه ها
و اجتماع سوگوار تجربه هاي رنگ پريده
و اين غروب بارور شده از دانش سكوت (همان)
است. مناسبت معنايي صداقت به « صداقت » نماد « آينه » ، در نمونه الف به وضوح
عنوان لاي هاي از لاي ههاي اين نماد به وسيله واژه دروغ تاكيد و تاييد شده است. در نمونه
ها شركت « آينه » سخن مي گويد. او در مراسم عزاي « صداقت » ب شاعر نااميد، از نبود
www.SID.ir
Archive of SID
158 / پژوهش زبان و ادبيات فارسي، شماره يازدهم، پاييز و زمستان 1387
ها سمبل يكرويي و يكرنگي و در نهايت صداقت هستند. « آينه » كرده است؛ چراكه
- آيينه ها دروغ نمي گويند/ ومن
آن قدر صادقم كه صداقت را / چون آب هاي سرد گوارا
(129 : در پياله مسگون صبح / نوشيدم (مصدق، 1382
شب: يكي ديگري از واژه هاي سمبليك شعر معاصر، كه نقش مهمي در ابهام آفريني
است. با مطالعه چند شعر معاصر به سادگي مي توان نقش اين سمبل « شب » دارد، واژه
را در تصوير سازي هاي شاعرانه درك كرد. اين واژه، نسبت به واژ ههاي ديگر برجستگي
در حكم سمبل محوري و ريشه اي است كه « شب » خاصي دارد؛ به اين معني كه واژه
چندين واژه ديگر، و گاه زنجيره زباني يك شعر را در حكم و تسلط خود دارد؛ به طوري
در « ش ب » .( Peck, است ( 1993:17 « ش ب » كه درك كليت شعر، در گرو درك واژه
شعر كلاسيك و شعر معاصر، گنجينه اي از لغات و مفاهيم گوناگون را در خود جاي داده
است. درك معناي درست، شمع، پروانه، عشق، معشوق، دعا، طلوع، غروب، سحر و
است. كمتر شاعري « شب » سپيده، واقعه، مكاشفه، مراقبه و... در گرو درك هاله معنايي
راز و نياز و سر و سري نداشته باشد. « شب » در حوزه شعر كلاسيك هست، كه با
در شعر معاصر، « ش ب » . در شعر معاصر، معنايي ديگرگون يافته است « شب » واژه
ديگر زماني براي راز و نياز پروانه و شمع يا عاشق و معشوق و يا بنده با خداي خود
در شعر معاصر قداست خود را از دست مي دهد و بارها نماد « شب » نيست. در حقيقت
اوضاع خفقان آور و آگاهي ستيز مي شود. دومين شعر نيما، كه ساختاري كلاسيك
چهره اي نمادين به خود گرفته است؛ « شب » ، است. در اين شعر « اي شب » دارد، شعر
چراكه در طول ساختار شعر، مخاطب قرار مي گيرد و اين نشان دهنده اين حقيقت است
با سياهي و تاريكي خود و پديده ناشي از آن زمينه ذهني شاعر را اشغال ،« شب » كه
كرده است.
- هان اي شب شوم وحشت انگيز!
تا چند زني به جانم آتش
يا چشم مرا ز جاي بركن،
يا پرده ز روي خود فروكش ...
نه بخت بد مراست سامان
www.SID.ir
Archive of SID
دگرديسي نمادها در شعر معاصر / 159
و اي شب نه تراست هيچ پايان ...
تو چيستي اي شب غم انگيز
در جست و جوي چه كاري آخر؟
بس وقت گذشت و تو همان طور
(15 : استاده به شكل خوف آور ... (نيمايوشيج ، 1368
حضور و « ش ب » چنان كه ديده م ي شود در فضاي عواطف و احساسات شاعر
سمبل « شب » ، حاكميت خود را بر ساختار كل شعر حفظ كرده است . در اين شعر
حاكميت و ابرام استبداد و ظلم و ستم پايان ناپذير آن بر جامعه زمان شاعر است. تكرار
و مورد خطاب واقع شدن پيوسته آن در طول شعر، حاكي از طولاني بودن و « شب »
در اين است كه « اي ش ب » تداوم ظلم و ستم در واقعيت بيروني است. اهميت شعر
برخوردي سمبليك « شب » خوانندگان شعر نيما را آگاه مي كند كه از همان آغاز، با واژه
در شعر معاصر، با اين شعر نيما « شب » داشته باشند. در حقيقت تكليف واژه سمبليك
مشخص شده است.
- در اين سياهي شب
اين شب پر از ترفند / از اين هياكل ترس آفرين چه مي ترسي
مترسكان سرخرمن اند و با بادي
(312 : چو بيد مي لرزند. (مصدق، 1382
- شب است،
جهان با آن، چنان چون مرده اي در گور
(15 : و من انديشناكم باز (نيمايوشيج، 1368
- با شب نشستگان سخن از آفتاب نيست
آنان كه از تو دورند
(173 : چونان به شب نشسته شبكورند (مصدق، 1382
www.SID.ir
Archive of SID
160 / پژوهش زبان و ادبيات فارسي، شماره يازدهم، پاييز و زمستان 1387
- از ساحل شكسته كه تسليم گشته است
تا دره هاي خفته به جنگل كه كرده اند
ميدان براي ظلمت شب باز / و اينجا به زنگ بسته كلنگي
(15 : با لحن نامراقب مي كوبد (نيمايوشيج، 1368
- اي خداوندان خوف انگيز شب پيمان ظلمت دوست!
تا نه من فانوس شيطان را بياويزم
(27 : در رواق هر شكنجه گاه پنهاني اين فردوس ظلم آيين (شاملو، 1336
در همه نمونه هاي بالا كه ادبيات مقاومت و ادبيات سياسي، محسوب مي شوند،
در اين « شب » . نماد وسمبل حاكميت فضاي استبداد و استمرار و ابرام آن است « شب »
در ادبيات كلاسيك و به خصوص « شب » گونه ادبيات و با اين لايه هاي معنايي متعدد، با
ادبيات عرفاني در تضاد است. عارفان در ادبيات كلاسيك، چه شعر و چه نثر، از ازدحام و
غوغاي روز به خلوت و سكوت شب پناه مي بردند. آنها در پي اين بودند تا در زير پوست
شب، خود را بيابند و از اين رو شب براي آنها، اغلب براي قطع تعلقات و رهايي حواس
در مشغول شدن به عالم تعلقات بوده است؛ اما در مقابل عارف ديرو ز ، شاعر متعهد
امروز، همواره در پي روشنايي و روز است. او مي خواهد همه چيز را در عيان ببيند و
براي يك فرد درگير با مسائل اجتماعي و سياسي يعني؛ زندان، ستم، استبداد و « شب »
زنجير.
www.SID.ir
Archive of SID
دگرديسي نمادها در شعر معاصر / 161
نتيج ه گيري
مفهوم نمادهاي شعر معاصر نماينده اختلاف ديدگاه درك و فهم متفاوت شاعر
معاصر از جهان نسبت به شاعر كلاسيك است. نمادها در شعر معاصر اين قابليت را دارند
كه درك خوانندگان را از مدلول هاي قاموسي در نظام نخستين زبان آزاد كنند و مفاهيم
و لايه هاي معنايي متفاوت و گاه متضاد را براي تخيل و تعقل خوانندگان باقي بگذارند؛
به طوري كه خواننده براي درك و فهم منطقي آنها ناگزير است كه از همه تجربه ها و
اندوخته هاي ذهني خود بهره گيرد. مي توان گفت نمادين هكردن يك باور يا يك اثر
هنري و يا يك شعر مي تواند آن را از خطر روزمر ه گي و ابتذال نجات داده و به آن
خصلت فرازباني و فرا مليتي ببخشد. نمادها به عنوان بستر مساعد براي توليد معني از
طريق تأويل همراه با تحول ذهني و تغيير تجرب ه ه اي ما از پير امون خود متحول
مي شوند و مثل انسان ها جامه خود را با تغيير وضع عوض مي كنند و حيات و مرگ
دارند. بعضي از نمادها براي مدتي متروك مي شوند ولي بار ديگر جان مي گيرند و
اهميت پيدا مي كنند و بعضي نيز براي هميشه با تحول كلي اوضاع جامعه چه بسا براي
مدتي مهجور مي شوند؛ به طوري كه خواننده قادر به برقرار كردن ارتباط با آنها نيست .
بعضي نيز ضمن ادامه حيات، در وضعيتي جديد و نگاهي تازه در معاني و مفاهيم جديد
از آن گونه هستند كه نشان « شب » و « آب » ،« آينه » ،« ديوار » ،« باد » . به كار مي روند
دهنده تفكر مستقل شاعر در شعر معاصر و اثب ات كننده دگرديسي نمادها در مسير
زمان است. آنچه سزاوار گفتن است، اين است كه با توجه به اختلاف و تفاوت و حتي
تقابل معنايي سمبل ها در شعر كلاسيك و شعر معاصر، برداشت و تلقي خوانندگان در
دريافت و معنايابي نمادها، نبايد مستقل از بافت و اقتضاي حال باشد. چراكه اين نمادها
هرچند ثابت هستند، ولي در مسير زمان و تاريخ و زمينه هاي اجتماعي و جامعه
شناختي، دچار پوست اندازي و دگرديسي معنايي م يشوند.
www.SID.ir
Archive of SID
162 / پژوهش زبان و ادبيات فارسي، شماره يازدهم، پاييز و زمستان 1387
منابع
پورنامداريان، تقي ( 1381 ) خانه ام ابري است، انتشارات سروش، چاپ دوم.
پورنامداريان، تقي ( 1364 ) رمز و داستانهاي رمزي د ر ادب پارسي ، موسسه مطالعات و
تحقيقات فرهنگي.
راشد محصل، محمدتقي ( 1366 ) نجات بخشي در اديان، تهران، موسسه مطالعات و تحقيقات
فرهنگي.
فرخزاد، فروغ ( 1379 ) ديوان اشعار، بكوشش بهروز جلالي، چ هفتم، انتشارات مرواريد.
قبادي، حسينعلي و محمد بيرانوندي ( 1386 ) آيين آينه؛ سير تحول نماد پردازي در فرهنگ
ايراني و ادبيات فارسي؛ انتشارات دانشگاه تربيت مدرس.
قرشي، امان الله ، آب و كوه در اساطير هند و ايران، تهران، مركز گفتگوي تمد نها.
سپهري، سهراب ( 1358 ) هشت كتاب، چ دوم، انتشارات طهوري.
سيدحسيني، رضا ( 1381 ) مكتب هاي ادبي؛ چ يازدهم؛ جلد دوم؛ انتشارات نگاه.
شاملو، احمد ( 1336 ) هواي تازه؛ انتشارات نيل.
مصدق، حميد ( 1382 ) تا رهايي، مجموعه شعرها و منظومه ها؛ انتشارات زرياب؛ چ نهم.
نيمايوشيج ( 1353 ) ارزش احساسات و پنج مقاله در شعر و نمايش؛ تهران؛ انتشارات
گوتنبرگ.

نيمايوشيج ( 1371 ) مجموعه كامل اشعار؛ بكوشش سيروس طاهباز؛ چ دوم؛ انتشارات نگاه.


نماد در ادبیات فارسی

    خیال یکی از عناصر اصلی شعر است ورمز ونماد پرده ی خیال را رنگین تر می کند. ادبیات ایران سرشار از نماد ورمز است . نماددرادبیات پیش از اسلام ، شعر غنایی ، حماسی ، تمثیلی و عرفانی پس از اسلام ، شعر اجتماعی نو و شعر حماسی معاصر ریشه ی بنیادین دوانده است . در مقاله حاضر ابتدا نماد یا سمبل معرفی شده است . نمادها به چهار دسته ی دلالتگر ، استعاری ، یادبودی و قدسی تقسیم شده است . همچنین تاثیر نماد بر انواع گوناگون شعر فارسی بازگو شده است . پس از این مقدمه ، نماد در شعر معاصر بررسی شده و برای نشان دادن نمادها در شعر معاصر و تفاوت آن با شعر کلاسیک چهار عنوان باد ، باران ، جنگل و دریا انتخاب شده است و به تفضیل مورد بررسی قرار گرفته اند.

نمادنماينده واقعه اي است كه به سختي قابل تصور است.. نماد نشانه اي است كه با استفاده از عناصر عيني طبيعت چيزي غايب و نامحسوس را مجسم مي كند. نماد را معادل لغت (سمبل (Symbolپذيرفته اند و گاه واژه هاي رمز، نشانه و مظهر را نيز معادل اين كلمه دانسته اند.

      نماد در حوزه هاي گوناگون دانش بشري نقش بنيادي دارد و تمامي زمينه هاي علوم باطني و معنوي را دربرمي گيرد .نماد زادگاه هنر است و با عيني ترين و ملموس ترين گفتار انساني يعني شعر ارتباطي گسترده دارد.

 نمادها معمولا به چهار دسته تقسيم مي شوند:
۱ _ دلالتگر(significative) كه همان نشانه هاي قراردادي و اختياري هستند مانند علامت ها و نشانه هايي كه درعلوم مختلف به كارمي برند.
۲ _ استعاري (metaphoric) كه هم دلالتگر و هم صورتي طبيعي به همراه دارند مانند روباه و شير كه بر انسان هاي حيله گر و شجاع دلالت دارند.
۳ _ يادبودي (commemorative) كه بر خاطره رويدادي واقعي مي افزايد.
۴ _ قدسي (sacramental) مانند نمادهايي که در آیین ها و اساطير به كار مي روند.

   درشعر فارسی در تمامی نمونه های ادبی ، تاثیر نماد را می توان یافت از جمله :

شعر تمثيلي: تمثيل حكايتي است سرشار از مفاهيم نمادين، نشانه هايي  كه در يك شعر، حكايت و يا داستان تمثيلي وجود دارد، نشانه هايي است شناخته شده و به قصد آن روايت شده تا به سهولت بتوان مفهوم آن را منتقل نمود.
شعر عرفاني : در عرفان نماد و رمز كاربرد فراوان دارد. برجسته ترين شاعر رمز گراي عارف مولوي است. اولين بيت مثنوي كه حكايت و شكايت «ني» را به همراه دارد یک نماد قراردادي است  که در  تمام مثنوي جاي دارد. مقدمه مثنوي از بيت اول تا شروع داستان شاه و كنيزك نمونه كامل سمبوليسم شعر فارسي است.
شعر حماسي: اسطوره كه يكي از اركان حماسه است جزء قلمروی نماد است. اسطوره با زباني پيچيده و راز آلود كه زبان نمادهاست سخن مي گويد و نهفته هاي خود را آشكار مي سازد. براي نقد اسطوره بايد زبان سمبوليك اسطوره ها را شناخت. (من)هاي فردي مطرح شده در اساطير، رمز واره هايي حماسي است كه مي تواند به صورت هاي گوناگون نمايان گردد.

   درشعر معاصر شاعران شعر نيمايي با سمبول هاي تازه تمامي فضاي شعر را چهره اي نو بخشيدند. شعر سمبوليك در اين دوره وسيله ارتباطي مخفي و حرف زدن نامرئي راجع به مسايل اجتماعي بود.
دراشعار نيما يوشيج پديده هاي طبيعت هم نماد احوال دروني شاعر هستند و هم نماد رخدادهاي اجتماعي. او مي كوشد از طريق توصيف بيرون، احوال دروني و منظر خويش را نسبت به جهان بيان كند. شفيعي كدكني (م. سرشك) نيز مانند نيما مي كوشد از طبيعت به منزله ابزار ونماد استفاده كند، ابزاري براي بيان احوال روحي و نمادي براي تبيين رخدادهاي اجتماعي. بيشتر نمادهاي طبيعی در  شعر او محملي است تا انديشه هاي نو حماسي و اجتماعي خود را مطرح كند، وقتي كوچ بنفشه ها را در روزهاي آخر اسفند مي بيند فورا مسأله وطن و وطن خواهي در ذهنش تداعي مي شود:
اي كاش
اي كاش آدمي وطنش را
مثل بنفشه ها

در جعبه ها
يك روز مي توانست
همراه خويش ببرد
هر كجا كه خواست.

   مجموعه شعر (بوي جوي موليان) شفيعي كدكني نشان مي دهد كه شاعر به شعر سمبوليك نزديك شده است.

در این  مجموعه نيز رمزهاي خود را از عناصر طبيعت مي گيرد، رمزهايي مانند شب، بيابان، كوير، شقايق، بهار، گل سرخ، توفان، مرداب و...
   نمادهاي اشعار ديگر شاعران نمادگراي معاصر بنابر دلبستگي و آشنايي شاعر با فرهنگ كلاسيك و فرهنگ كشورهاي ديگر، موقعيت خاص اجتماعي، احوال دروني و عوامل ديگر نمودي تازه يافته است. براي آشنايي با اين نمادها و چهره  نو آنها به عنوان نمونه به بررسي برخي نمادها مي پردازيم.
باد (wind)
   باد در بيشتر فرهنگ ها مظهر روح و دم حياتي عالم است. باد پيك ايزد است . به دليل انقلاب دروني باد، بادها نماد بي ثباتي، ناپايداري، بي استحكامي و گريزپايي هستند.
   درنمادگرايي هندو، خداي باد يا «وايو» [vayo] همان نفخه كيهاني است. باد از يك طرف پديدآورنده «باران» يعني حيات و از طرف ديگر به وجود آورنده «توفان» يعني مرگ است . در كتاب «زبور» باد پيك الهي و همسنگ فرشتگان است. حتي باد اسم خود را به (روح القدس) مي دهد.

   درآيين اوستايي، باد نقش پشتيبان جهان و تنظيم كننده توازن جهاني و اخلاقي را بر عهده دارد. درعرفان اسلامي باد نشان و خواست و قدرت الهي است.
چون از ايشان مجتمع بيني دو يار
هم يكي باشند و هم ششصد هزار
بر مثال موج ها اعدادشان
درعدو آورده باشد بادشان  ( مثنوی - ۱۸۴/۱)
و باد صبا اشاره است به نفحات رحمانيه كه از مشرق روحانيات مي آيد:
تو گرخواهي كه جاويدان جهان يكسر بيارايي
صبا را گو كه بردارد زماني برقع از رويت
(حافظ، غزل ۹۵)
همچنین در مثنوي باد مظهر روح پرندگان است. قدما معتقد بودند كه پرندگان روحي شبيه آنچه در حيوان و انسان است، ندارند بلكه روح پرندگان باد است، كه علت حركت و زندگي آنها است، به همين جهت پرندگان حشر ندارند.
كم ز بادي نيست شد از امر كن
دررحم طاووس و مرغ خوش سخن(مثنوی- ۴۶۹۰/۳)
مرغ از باد است كي ماند به باد
نامناسب را خدا نسبت بداد(مثنوی- ۲۴۰۸/۴)

دراشعار عرفاني، «باد»مظهر راحت و انس نيز هست و به خاطر اينكه از دم رحمان بهره مند است، راحت رسان دل هاست.

در شعر «  سهراب سپهري » باد نماد هوشياري و آگاهي است و دانش آفرين است:

« عبور بايد كرد
صداي باد مي آيد، عبور بايد كرد
و من مسافرم، اي بادهاي همراه »
يكي از نمادهاي باد در شعر كلاسيك ايران، نابودي است:
دو هزار عهد كردم كه سر جنون نخارم
ز تو در شكست عهدم زتو باد شد قرارم( کلیات شمس- غزل ۸۲۸)
این نماد در شعر معاصر ايران تكرار شده است:
كاروانی درسفر
حماسه ای در باد
سايه اي بر باد...
بركتيبه باد ( حسن رجبی-دشنه وماه)
در شعر بالا باد نمادي از گذرزمان، رويش، حركت، ويراني و نابودي است.
درشعر شفيعي كدكني، باد نمادي از خوبترين شاهد است:
اي باد اي صبورترين سالك طريق

 اي خضر ناشناس كه گاهي به شاخ بيد
گاهي به موج بركه و گاهي به خواب گرد

 ديدار مي نمايي و پرهيز مي كني  (اززبان برگ-ص۴۷)
باران (Rain) باران ، در سراسر جهان نمادباروري، رحمت و تبرك الهي است:
نيستيم از جلوه باران رحمت نااميد
تخم خشكی در  زمين انتظار افشانده ايم(صائب)

دراسطوره هاي يوناني همه خدايان آسمان و زمين را با باران بارور مي سازند: «باران از آسمان فرو مي ريزد، زمين را باردار مي كند، از اين رو براي انسان و حيوان، گياه و حبوبات به دنيا مي آورد.»
درشعر معاصر نمادهاي گوناگون باران را مي توان يافت. باران گاه نمادي از آزادي است:
... و درون كومه تاريك من كه ذره اي با آن نشاطي نيست
قاصد روزان ابري، داروك كي مي رسد باران. ( نیما-داروک)
باران در شعر سپهري شوينده گرد و غبار عادات و تازه كننده است:
فكر را، خاطره را، زير باران بايد برد
با همه مردم شهر، زير باران بايد رفت
دوست را، زير باران بايد ديد
عشق را، زير باران بايد جست ( سهراب سپهری)
باران رمز نگاه تازه و برداشت بدون شائبه است:
يك نفر آمد كتابهاي مرا برد.... ميز مرا زير معنويت باران نهاد( سهراب سپهری- تانبض خیس صبح)
در شعر شفيعي كدكني، باران نماد تازگي و طراوت و شويندگي و پاكي و عالم قدس است. باران زماني كه آخرين برگ سفرنامه را مي نويسد به ما مي گويد:
آخرين برگ سفرنامه باران
اين است
كه زمين
چركين است ( شفیعی کدکنی)
باران در شعر او نماد حيات بخشي نيز هست:
باران، سرود ديگري سركن
شعر تو با اين واژگان شسته
غمگين است ( شفیعی کدکنی- برای باران)

باران در شعر او گاه نمادي متفاوت با نمادهاي هميشگي است؛ با نماد بي رحمي، گستاخي و خرابكاري در مجموعه هزاره دوم آهوي كوهي ظاهر مي شود.
جنگل (Forest)    قلمرو روان و اصل مؤنث است. محل امتحان و راز آشنايي، خطرات ناشناخته و تاريكي است. ورود به جنگل تاريك يا افسون شده نماد آستانه است. دست به گريبان شدن جان با خطرات ناشناخته؛ قلمرو مرگ، رازهاي طبيعت يا جهان معنوي كه انسان براي يافتن معني اش بايد درآن نفوذ كند:
هنوز جنگل ابعاد بي شمار خودش را نمي شناسد.
هنوز برگ سوار حرف اول باد است.( سهراب سپهری- مسافر)
درشعر سهراب سپهري جنگل هم سمبل مرگ است، هم سمبل آرامش و ملكوت و روحانيت.. .در شعر او هم معنويت و آرامش است و هم مرگي كه منجر به حضور درديار دوست مي شود.

در مورد صورت مثالي «جنگل  »بايد گفت كه اين نماد نشانه محل امن، خلوت و راحت نزد انسان ها است، جايي كه هيچ اثري از ظلم و بدي وجود نداشته باشد. صورت مثالي جنگل، تجلي گر بهشت در  ناخودآگاه انسان است، مكاني مقدس كه تمامي مظاهر حيات درآن جمع شده اند.

درجنبه هاي ناخودآگاه نوع بشر وقتي آرزوي بازگشت مجدد به بهشت سركوب شد و به ناخودآگاه رانده شد از طريق بعضي از نمادها سربرآورد، از جمله در واژه «هيچستان » در شعر سپهري است. همان نقش عاطفي كه بردوش واژه «هيچستان » در شعر سپهري است، در شعر نيما با همان نقش واژه «جنگل» عينيت مي يابد:
يادم از روزي سيه مي آيد و جاي نموري
در میان جنگل بسيار دوري
آخر فصل زمستان بود و يكسر هر كجا در زير باران بود
مثل اينكه هر چه كز كرده به جايي
بر نمي آيد صدايي
صف بياراييده از هر سو تمشك تيغدار و دور كرده
جاي دنجي را
ياد آن روز صفابخشان
مثل اينكه كنده بودندم تن از هر چيز
مي شد از روي اين بام سيه
سوي آن خلوت گل آويز
تا گذارم گوشه اي از قلب خود را اندر آنجا
تا از آنجا گوشه اي از دلرباي خلوت غمناك روزي را
آورم با خود ( نیما-  باد)
دريا (Sea)دريا و اقيانوس در فرهنگ غرب نماد آب هاي آغازين؛ آشفتگي اوليه؛ بي شكلي؛ هستي مادي؛ حركت بي پايان؛ غيرقابل درك، مرگ و تولد دوباره، ابديت و مادر كبير است.. در فرهنگ سمبل ها آمد ه كه دريا و اقيانوس رمز ناخودآگاه است و كشتي وسيله اي است كه با آن به سفر ناخودآگاه مي رويم. اقيانوس هم گاهي سمبل زن يا مادر است و بازگشت به دريا معني بازگشت به سوي مادر و مرگ است.
در شعرهاي عرفاني، دريا گاه نمادي از وجود واحد است:

چو دريايي است وحدت ليك پرخون
كزو خيزد هزاران موج مجنون ( گلشن راز- شبستری)
خطر دارند كشتي ها ز اوج و موج هر دريا
امان يابند از موجي كز اين بحر سعيد آيد( کلیات شمس- غزل ۵۸۳)
و گاه نماد عالم معني و عالم بسيط خداوندي است:
يكي دريا است درعالم نهاني
كه دروي جز بني آدم نگردد ( کلیات شمس- غزل ۶۵۸)
در شعرجامي، دريا نماد كشش هاي سرشت انساني است كه درآن موج هاي كوه پيكر، چون اشتران مست، كف به لب مي آورند و نهنگ وار آدمي را در كام مي كشند:
چيست دريا كه دروي بوده اند
وز وصال هم در آن آسوده اند
بحر شهوت هاي حيواني است آن
لجه لذات نفساني است آن
عالمی در موج او مستغرقند
و اندر استغراق او دور از حق اند ( جامی- سلامان وابسال)
درشعر معاصر اغلب دريا نمادي اجتماعي است و مهر آزادي خواهان و مبارزين و آزادي است :
حسرت نبرم به خواب آن مرداب
كارام درون دشت شب خفته است
دريايم و نيست باكم از توفان
دريا همه عمر خوابش آشفته است.( شفیعی کدکنی- درکوچه باغ های نیشابور)


[ 91/01/08 ] [ 5:54 PM ] [ صغری اسلامی اصل(افسانه) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

هر صبح
تکرار ثانیه ها را به زنجیر روزمرگی می بافم
و شب
بافته های صبحم را می شکافم
و فردا
تکرار لحظه های تکراری...

صغری اسلامی اصل(افسانه)
لینک های مفید


|
امکانات وب
  • دانلود بازی
  • صحاب