ادبیات
به وبلاگ خودتون خوش آمدین  
قالب وبلاگ
لینک دوستان
لینک های مفید
مقاله

داستان و متن:ساختار روایی در ادبیات داستانی و فیلم

مقاله ‏ای که در زیر می‏آید،ترجمه بخشی از کتاب اندیشه آفرین‏ سیمور چتمن-روایت شناس آمریکایی-زیر عنوان«داستان و متن: ساختار روایی در ادبیات داستانی و فیلم»است.این کتاب که به همین‏ قلم ترجمه آن رو به اتمام است،مباحث اصلی روایت ‏شناسی یعنی علم‏ مطالعه ساختار روایت‏ ها را در حوزه ادبیات و سینما بررسی می‏کند.

هر آنچه داستانی را بازگو یا نمایش دهد،روایت نام دارد و داستان‏ها درباره حوادثی‏اند که برای مردم،حیوانات و هر چیز دیگر اتفاق افتاده‏اند یا اتفاق می‏افتند.نقل حوادث بدین معنی است که روایت‏ ها در برهه ‏ای‏ زمانی اتفاق می‏افتند.این برهه زمانی از یک ثانیه تا چند سال و گاه‏ قرن‏ها را در بر می‏گیرد.وانگهی،روایت‏ها به طرق گوناگون ظاهر می‏شوند:کلامی/غیرکلامی،راست/ناراست،واقعی/غیرواقعی، داستانی/غیرداستانی،ادبی/غیرادبی و جز آن.اینک پای پرسش اصلی‏ به میان می‏آید:روایت‏ شناسی چیست؟روایت‏ شناسی( ygolotarraN )، نظریه روایت یا علم مطالعه ساختار و دستور زبان روایت‏ هاست؛ روایت‏ شناسی،فصل مشترک و نیز فصل تمایز میان روایت‏ها را مورد امعان نظر قرار می‏دهد.روایت ‏شناسی یا علم ادبیات با ادبیت ادبیات‏ سروکار دارد؛در واقع،روایت‏شناسی،نوعی نقد فرمالیستی/ساختاری‏ است که به مطالعه روابط حاکم بر ساختار اثر ادبی می‏پردازند. روایت ‏شناسی،نوعی نظریه ادبی است و نظریه ادبی-بوطیقا در معنای‏ فراخ آن-«شرح مستدل ساختار روایت،عناصر داستان‏ سرایی وترکیب‏ بندی و نظم و نسق عناصر است»(سیمور چتمن).

«بوطیقا بیشتر پرسش مطرح می‏کند تا جواب»(همان).

واژه روایت‏شناسی( ygolotarran )ترجمه واژه فرانسوی( eigolotarran ) است که اول بار تزوتان تودروف-ساختارگرای بلغاری الاصل مقیم‏ فرانسه-آن را در کتاب دستور زبان دکامرون(1969)معرفی کرد. از نظر تاریخی روایت‏شناسی ریشه در سنت فرمالیسم روسی و ساختارگرایی فرانسوی دارد.ولادیمیر پراپ و آلجیر داس ژولین گرماس‏ -به ترتیب-دو تن از چهره‏ های مشهور این دو مکتب‏اند.در واقع، تمایز میان«آنچه به واقع اتفاق افتاده»(محتوای روایت)و چگونگی نقل‏ «آنچه اتفاق افتاده»،روایت نام دارد.ریشه این تمایز به پژوهش‏ فرمالیست‏ های روسی درباره رابطه میان alubaf (ماده خام داستان)و tezujs (پی رنگ)برمی‏گردد.

چتمن در فصل اول رابطه میان روایت و بوطیقا،عناصر نظریه‏روایی‏ و نشانه‏شناسی روایت را از نزدیک بررسی می‏کند.

در فصل دوم دو مؤلفه زمان و مکان در ادبیات داستانی مورد مداقه‏ قرار می‏گیرد.چتمن در فصل چهارم عناصر گفتمان روایی:یعنی مؤلف‏ واقعی،مؤلف مستتر،خواننده واقعی،خواننده مستتر و روایت‏شنو را در کنار سایر مؤلفه ‏های متن روایی مثل زاویه دید/کانونی شدگی و بازنمایی‏ گفتمان شخصیت بر می‏کاود.مقاله ‏ای که در زیر می‏آید از همین فصل‏ کتاب ترجمه شده است.در واقع مباحث کانونی شدگی و بازنمایی سخن

60

شخصیت زیر عنوان کلی«صدا»بررسی می‏شود.صدا به راویان و عمل‏ روایت نظر دارد.در حوزه صدا فعل یا معلوم است یا مجهول.

به طور کلی‏تر،صدا به رابطه فاعل با فعل یا کنشی که فعل انجام‏ می‏دهد می‏پردازد.در روایت‏شناسی،پرسش بنیادین صدا این است: «چه کسی صحبت می‏کند»(یا چه کسی رخداد را روایت می‏کند). بر اساس همین پرسش،راوی یا کارگزار روایی،گوینده یا«صدای» متن روایی است(ژنت).راوی،کارگزاری است که با مخاطب‏ (روایت‏شنو)رابطه تعاملی برقرار می‏کند،صحنه‏ها و موقعیت‏های‏ داستان را می‏چیند،درباره هر آنچه قرار است گفته شود،چگونه گفته‏ شود(علی الخصوص از چه دیدگاه و به چه نحوی)و چه نباید گفته شود، تصمیم‏گیری می‏کند.

در الگوی روایت‏شناختی کلاسیک،صدا که در اصل صدای راوی‏ را به ذهن متبادر می‏کند بر دو گونه است:صداهای متنی(یعنی صداهای‏ راوی یا صدای روایی متن)و اشخاص و صدای برون متنی یا صدای‏ شخص نویسنده.صدای برون متنی یا بیش و کم با صدای راوی یکی‏ است(روایت غیرداستانی،واقعی و زندگینامه شناختی)و یا به طور کلی‏ با آن متفاوت است.

اما نکته مهم اینجاست که معمولا همان کس که در داستان صحبت‏ می‏کند( eciov )همان نیست که داستان را می‏بیند و یا به متن روایی‏ سویه و جهت می‏دهد و همین تمایز میان چه کسی می‏گوید؟و چه کسی‏می‏بیند؟از جمله بحث نقدانگیزترین مباحث نقد ادبیات داستانی روایی‏ است.تمایز میان این دو پرسش دسته‏بندی سوم ژنت یعنی وجه/حالت‏ را پیش می‏آورد که خود دو زیر گروه دارد الف-وجوه بازنمایی کنش، سخن و اندیشه(که به سخن غیرمستقیم آزاد ختم می‏شود)و ب-وجوه‏ انتخاب و محدودیت‏ سازی که ژنت آن را کانونی‏ شدگی می‏ نامد.

شیوه متن روایی:بازنمایی گفتمان شخصیت

هر گونه تحلیل روابط پیچیده میان کنش‏های سخن اشخاص و راویان مستلزم شناخت شیوه‏ های انتقال گفتار(صدای بیرون)یا اندیشه‏ (صدای درون)متن است،تفاوت بنیادین،تفاوت میان نقل قول‏ ( noitatouq )و گزارش( troper )یا به زبان سنتی‏تر تفاوت میان گونه‏های‏ مستقیم و نامستقیم است.قرن‏هاست که این تقسیم‏بندی به همین‏ شیوه دنبال می‏شود.تفاوت میان

«او گفت»،"باید بروم‏"،" ehs dias ," i evah ot og

و

«او گفت که»( ehs dias taht )که معمولا در گفتار اتفاق می‏افتد، در حوزه اندیشگانی نیز عینا مصداق دارد:

«اندیشید:باید بروم»

و

«فکر کرد که می‏باست می‏رفت.»

61

تفاوت صوری میان این دو گونه کاملا مبرهن است.هر دو گونه،دو بند( esualc )دارند که یکی دلبخواهی و دیگری اجباری است. برای شفاف‏تر شدن موضوع،من‏بند ابتدایی یا دلخواهی را"ضمیمه‏" ( ehs )( gaT ) dias و بند اجباری را"مرجع‏"( ecnerefer )می‏نامم.بند ضمیمه نشان می‏دهد که بند مرجع ناظر است به آنچه گزارش یا نقل‏ می‏شود:باید بروم یا می‏بایست می‏رفت.در زبان انگلیسی،تفاوت‏های‏ میان شیوه مستقیم و نامستقیم عبارت است از:

1-زمان دستوری گزاره( etaciderp )بند مرجع

2-شخص فاعل بند

3-حضور دلبخواهی‏"که‏"موصولی( taht ).در شیوه مستقیم،زمان‏ دستوری بند مرجع عمدتا یک زمان عقب‏تر از بند مرجع در شیوه مستقیم‏ است.ضمیر نیز از اول شخص به سوم شخص تغییر می‏یابد.

با این حال،روابط معنایی پیچیده این دو شیوه همچنان در لایه‏ای‏ از ابهام است.تا همین اواخر،تصور بر این بود که این دو شیوه گونه‏های‏ سرراست یکدیگرند،که«او گفت که می‏بایست می‏رفت»همان«او گفت من باید بروم»است.

اما زبان‏شناسان نشان دادند که تفاوت‏هایی مهم،این تصور ساده‏ را غلط از کار درآوردند.برای نمونه،برخی جملات فقط به شیوه مستقیم‏ بیان می‏شوند.نمی‏توان جمله«از دهان اگبرت پرید،چقدر دوستش‏ دارم»

( trebgE detrulb tuo , woH I evah devol ti )

را به جمله:

( trebgE detrulb tuo woh eh dah devol ti )

تغییر دادن بدون آنکه معنای اولیه جمله ثابت بماند.در جمله اول، woh به معنای چقدر زیاد( woh hcum )است حال آنکه در جمله دوم به‏ معنای چگونه( ni tahw rennam )است.به همین ترتیب،نمی‏توان‏ جمله«کلاریسا نجوا کرد،آنجا»

" assiralc derepsihw , ereht "

را به شیوه نامستقیم بیان کرد:

assiralc derepsihw taht ereht

از دیدگاه روایت،شاید جالب‏ترین محدودیت در بیان جملات این‏ است که فقط شیوه‏های مستقیم است که عین کلمات گوینده را نشان‏ می‏دهند.اما در شیوه‏های نامستقیم تضمینی در این باره داده نمی‏شود. بنابراین جا دارد که فقط زبان‏بندهای گزارش نامستقیم را مورد پرسش‏ قرار دهیم.می‏توان گفت:

«ادیپ فریاد کشید که کار ناشایستی با مادرش انجام داده بود،اما نخواهم گفت که او واقعا چه گفت.»

اما نمی‏توان گفت:

«ادیپ فریاد کشید،کار ناشایستی با مادرم انجام داده‏ام،اما نخواهم‏ گفت که او واقعا چه گفت.»

شیوه نامستقیم در روایت‏ها بیشتر رنگ و بوی راوی را دارد،چرا که‏ نمی‏توان مطمئن بود که کلمات بند گزارشی دقیقا همان کلمات گوینده‏ موردنظر باشد.البته،امکان دارد این کلمات عین کلمات گوینده باشد. مثل زمانی که این کلمات از نظر طرز بیان و یا نحو به کل از سبک‏"خوش کلام‏"راوی متمایز است:برای نمونه،در داستان کوتاه اولین اثر جویس جمله«اما اخیرا پدر اولین بنای تهدید گذاشته بود و می‏گفت که‏ اگر به خاطر مادر مرحومت نبود حسابی خدمتت می رسیدم.»

ylrettaL ) nilevE '' s rehtaf ( dah nugeb ot netaerht reh dna syas tahw eh dluow od ylno rof reh daed rehtom '' s .ekas

از بافت جمله به خوبی پیداست که کلمه ylno متعلق به گویش‏ طبقه پایین‏تر ایرلند است و معادل آن این است«اگر به خاطر مادر مرحومت نبود»... fi ti wrew ton rof reh daed

اما راوی خوش‏کلام به گویش طبقه پایین سخن نمی‏راند.البته از دیگر انواع جلوه‏های بیانی( evisserpxe stceffe )نباید غافل ماند که‏ نشان می‏دهند گفتار یا اندیشه شخصیت سرراست نقل می‏شود.برای‏ نمونه،پاره‏ای از جمله را می‏توان تغییر داد و عناصری را برای تأکید بیشتر می‏توان حذف کرد:

" nhoJ detuohs taht woh yraM dluoc evaheb os yldab saw dnoyeb sih noisehherpmoc "

«جان فریاد کشید!اینکه ماری چگونه می‏توانسته این قدر ناشایست‏ رفتار کند،برایش قابل درک نبود.»

یا می‏توان جملات تعجب را به کار برد:

" drahciR detsetorp taht droL ! eh ndid '' t ekil ti "

یا می‏توان مکث کرد:

" eH detsetorp taht eh , eoG pleh mih , eh dluoc ton eb dleh elbisnopser "

یا تأکید خاص کرد:

eH detsetorp taht eh dluoc ton eb dleh elbisnopser

از دیگر سو،شواهد خوبی در دست است-مثال ادیپ را به خاطر بیاورید-از اینکه کلمات به کار رفته عینا نقل نمی‏شوند.استنباط ما این‏ است که‏"من‏"کلمات اصلی ادیپ را نقل به معنا( esarhparap )کرده‏ است.همین‏"من‏"می‏تواند کلمات واقعی گوینده را عمیقا خلاصه، چکیده و تفسیر کند یا نه این کلمات را تغییردهد.(برای تفصیل بیشتر ر.ک به برایان مک هیل در کتاب کنان.)

و البته این‏"من‏"یعنی گزارشگر که در صورت لزوم فاعل نقال‏ این‏گونه جملات است،ممکن است هیچ اشاره‏ای به خودش نکند،از این رو به ضمیر"من‏"نیازی نیست.

در قرن نوزدهم،در اکثر زبان‏های اروپایی تمایزی جدید،تفاوت‏ قدیمی میان گفتار و اندیشه مستقیم و نامستقیم را قوسی کج برید،این‏ تمایز جدید،تفاوت میان شیوه«ضمیمه‏دار»( deggat )و«شیوه آزاد» ( eerf )سبک آزاد نامستقیم tceridni qrebil elyts و گفتار تجربی یا گفتار زیسته edeRetbelre بود.

deggaT eerF tceriD

hceeps i evah ot og , ehs I.dias evah ot .og

thguohT I evah ot og , ehs I.thguoht evah ot .og

tceridnI

hceeps ehs dias taht ehs dah ot ehs.og dah ot .og

62

گفتار و اندیشه آزاد عین هم و از این رو مبهم‏اند مگر اینکه بافت‏ جمله رفع ابهام کند که منظور کدام یک است.

استدلال من این است که شیوه‏های آزاد مستقیم،خصیصه‏ مونولوگ درونی/حدیث نفس( roireti eugolonom )را دارند.اما شیوه‏های آزاد نامستقیم فاقد این خصیصه‏اند.دقیقا بدین دلیل که یک راوی‏ پیش‏فرض ضمایر سوم شخص و زمان دستوری مقدم( roiretna esnet ) است.البته احتمال دارد ضمایر سوم شخص و زمان دستوری مقدم در شیوه‏های آزاد مستقیم نیز دیده شوند.نمونه‏های زیادی را می‏توان در اولیس جویس سراغ داد.اما این موارد اغلب،همان‏گونه که در اکثر آثار وولف پیداست،فقط از شیوه‏های ضمیمه‏دار نامستقیم حادث‏ می‏شوند.

در عین حال،معنای شیوه آزاد نامستقیم این نیست که این شیوه‏ همان شیوه ضمیمه‏دار نامستقیم منهای ضمیمه است.این شیوه، بسندگی( ymonotua )زیاد دارد،ابهام اندیشه در آن موج می‏زند و نبود ضمیمه بدان بیشتر رنگ و بوی گفتار و اندیشه شخصیت را می‏بخشد تا گزارش راوی را.جمله‏ای مثل:

ehs tlef taht nhoJ , sselb sih luos ! dluow edivorp rof eht ylimaf

او احساس کرد که جان روحش قرین رحمت باد خرج خانواده را تأمین می‏کرد.

بدین معناست که شخصیت راوی یا هر دو برای روح جان طلب‏ آمرزش کردند.در حالی که در همین جمله بدون ضمیمه یعنی به شیوه‏ نامستقیم«جان،روحش قرین رحمت باد،خرج خانواده را تأمین‏ می‏کرد»شخصیت است که به طور خاص برای جان طلب آمرزش‏ می‏کند.همین امر در خصوص تمام مشخصه‏های بیانی مصداق دارد. جملات تعجب،پرسش‏ها،جملات دارای فاعل مجازی( sevitelpxe ) جملات امری( evitarepmi )،تکرارها و تأکیدهای مشابه،وقفه‏ها ( noitpurretni )،کلمات sey , on ،گونه‏های محاوره‏ای‏( smsilaiuqolloc )و دیگر گونه‏های طرز بیان‏"غیرروایی‏"مثل نام‏های‏ مستعار،زبان فنی،عناصر زبان خارجی و جز آن،بعید است راوی پنهانی‏ خود از این شیوه‏ها استفاده کند و رخ از پرده نگرفته باشد.

برای نمونه به جملات تعجبی دقت کنید،راوی پنهان( tnevoc ) کم پیش می‏آید که از جملات تعجبی استفاده کند چرا که این جملات‏ احساسات قوی-ناامیدی،شوق و از این قبیل-را بیان می‏کنند. این‏گونه جملات،احساسات قوی پیش گفته را به یکباره فرا می‏خوانند: درباره این احساسات تعجب می‏کنیم و خصوصا اینکه قصه شخصیت‏ از اینجا شروع می‏شود.جملات تعجبی نقش میانجی محو شده یا آشکار را ندارند.منطق عمل روایت پنهان فقط به شخصیت اجازه می‏دهد که‏ اظهار تعجب کند.

در داستان مردگان اثر جویس:

leirbaG '' s raw , gnilbmert sregnif deppat eht enap fo eht woH.wodniw looc ti tsum eb edistuo ! woH tnasaelp ti dluow eb ot klaw tuo enola , gnolatsrif yb eht revir dna neht hguorht eht krap ! ehT wons dluow eb gniyl no eht sehcnarb fo eht seert dna gnimrof a thgirb pac no eht pot fo eht notgnilleW woH.tnemunoM hcum erom tnasaelp ti dluow eb ereht naht ta eht elbat-reppus !

انگشتان گرم و لرزان گابریل روی شیشه سرد

پنجره ضرب می‏زد.لابد هوای بیرون خیلی سرد بود

چقدرلذت داشت آدم تنهایی بیرون برود و اول در

کنار رودخانه و بعد توی پارک قدم بزند حالا برف روی

شاخه‏های درختان نشسته و کلاه سفیدی بر سر

مجسمه ولینگتن گذاشته است.چقدر آنجا از نشست

سر میز شام خوشایندتر خواهد بود.

تصور ما بر این است که جملات تعجبی-نقل مستقیم گفتار ذهن‏ گابریل-اختصاصا از آن او است.هیچ دلیلی نداریم که نشان بدهد راوی تعجب کرده است.

به لحاظ سبک‏شناختی،بند مرجع می‏تواند یا با کلماتی که‏ شخصیت می‏اندیشد،یکی باشد یا آشکارا از آنها فاصله بگیرد،در واقع‏ آنقدر فاصله بگیرد که به نظر آید فقط نقل به معنی راوی است...بنابراین‏ سبک نامستقیم آزاد به دو زیر گروه منسوب به شخصیت یا منسوب به‏ راوی تقسیم می‏شود.بین این دو گروه جملاتی قرار می‏گیرند که به‏ نسبت‏های متغییرمبهم‏اند.مونولوگ روایت شده( eugolonomdetarran ) برچسب مناسبی است که اخیرا برای زبانی که آشکارا زبان شخصیت‏ است،پیشنهاد شده است.واژه«روایت شده»با مشخصه‏های نامستقیم‏ مثل سوم شخص و زمان دستوری مقدم همخوانی دارد و از مونولوگ

63

معنای شنیدن خود کلمات شخصیت مستفاد می‏شود.پیداست که‏ مونولوگ روایت شده با گزارش روایی تحلیل درونی فرق دارد،در گزارش روایی،گفتار و اندیشه شخصیت با کلماتی بیان می‏شود که‏ آشکارا از آن راوی است.و سرانجام اینکه،در مواقعی همان‏طور که‏ خواهیم گفت-نمی‏توان به سهولت گفت که چه کسی سخن می‏راند.

آنچه در خصوص شیوه نامستقیم گفتیم،صرفا کلامی( lebrev )بود یعنی گزارش کلماتی که شخصیت گفته یا اندیشیده بود.اما آشکارا است‏ که نوع دیگری از گزارش-که مبتنی بر ادراکات است-وجود دارد.به‏ انتهای فصل چهارم و ابتدای فصل پنجم مادام بواری دقت کنید:

ehT dlo tnavres emac ot yap reh stcepser dna edam sesucxe rof eht rennid ton gnieb ydaer , dna detseggus taht , ni eht naem emit , emadaM dluohs emoc dna ees revo reh .esuoh

ehT kcirb tnorf dekool thgiarts no ot eht teerts , ro rehtar daor , gnignaH dnihebpu eht tnorf rood erew a kcolc htiw a worran ralloc , a eldirb , a rehtaelkcalb pac , ni.dna eht renroc , no eht roolf , a riap fo sgniggel derevoc htiw etats ...dum

این توصیف از اتاق نشیمن،سرسرا،دفتر چارلز،انباری و باغ ادامه‏ می‏یابد.سپس:

ammE tnew pu ot ees eht smoordeb , ehT tsrif eno saw toc dehsinruf ta lla , tub eht dnoces , eht latpun rebmahc , dah a ynagoham deb ni na evocla derhtiw ...sgnignah

این صفحه فقط توصیف صرف خانه در تس از جانب راوی بیرونی‏ نیست،بلکه بیان این احساس است که این مکان چگونه اما را در اولین‏ دیدار مبهوت خود کرده است.

گر چه قرار می‏گیرند یعنی استنباط ما این است که جمله آغازین‏ فصل پنجم شکل کوتاه شده این جمله است:

ehS was taht eht kcirb tnorf fo eht esuoh dekool thgiarts ot eht teerts

جمله آغازین را نمی‏توان«اندیشه آزاد نامستقیم» ( devidnI eerf thguoht )خطاب کرد.شکل کامل این جمله،بدین شکل‏ نیست:

« ammE thguoht taht eht korb tnorf fo eht esuoh dekool thgiarts ot eht .teerts »

در عوض،این جمله ادراک نامستقیم آزاد( eerf tceridni noitpecrep ) است.

در اینجا برای مشخص شدن تمایز میان مونولوگ روایت شده و تحلیل درونی دو نمونه شاهد مثال می‏آوریم.در این دو نمونه درمی‏یابیم‏ که در گفتمان نامستقیم صدای چه کسی را می‏شنویم.نمونه اول‏ داستان اولین.جمله آغازین:

1-اولین کنار پنجره نشسته بود و غروب را،که به کوچه هجوم‏ می‏آورد،تماشا می‏کرد.

در ابتدا مطمئن نیستیم که پای راوی‏ای در میان باشد.شاید گفتمان‏فقط یک صحنه نمایش است که در آن بازیگر پشت پنجره نقاشی شده‏ صفحه قرار گرفته است.

«کنار پنجره نشسته بود»را می‏توان غیرروایی دانست اما تماشا کردن( gnihctaw )مبهم است.شاید شخصیت دارد چیزی را از زاویه‏ بیرونی می‏نگرد پس دیگر پای راوی در میان نیست.یا اینکه،شاید فعل تماشا کردن ادراک او را به صورت کلام درآورده است از این رو او یک راوی مخفی است.

سپس با عبارت«غروب که به کوچه هجوم می‏آورد»روبه‏رو می‏شویم.پیش‏فرض(هجوم آوردن غروب)این است که با ذهنی‏ سروکار داریم که قابلیت ابداع دارد،اگر این ذهن از آن اولین نباشد، فقط گوینده است که می‏تواند راوی باشد.مورد بعدی این فرضیه را اثبات می‏کند(ر.ک به شماره پنج در زیر).

2-«سرش به پرده‏های پنجره تکیه داشت و بوی پرده غبارآلود در مشامش پیچیده بود.»

به نظر می‏آید که بخش اول این جمله یک اجرای نمایشی ساده‏ باشد و ظاهرا اظهارنظر راوی مخفی یعنی نوعی ادراک نامستقیم آزاد است.

3-«اولین خسته بود».

این جمله مبهم است:یا«او احساس کرد(که او)خسته بود».یا «گزارش من(راوی)این است که او خسته بود»،هر چه می‏خواهد فکر کرده باشد.(یا هر دو:ابهام شیوه‏های نامستقیم).

4-«چند نفر گذشتند.»

ایضا:«او(اولین)دید چند نفر گذشتند.»یا«حتم دارم(راوی)چند نفر گذشتند»یا هر دو شیوه.

5-مردی که در آخرین خانه می‏زیست به سوی خانه رفت.

eht nam tuo fo eht tsal esuoh dessap no sih yaw .emoh

پیداست که در این جمله دو صدا می‏شنویم. tuo fo گونه گویش‏ morf است.صدایی که درباره هجوم غروب به کوچه سخن می‏راند، آشکارا با صدایی که درباره مردی که به سوی خانه رفت،فرق دارد. واضح است که جمله اول از آن«نویسنده»-راوی و جمله دوم از آن‏ شخصیت است.شکل اصلی جمله به صورت ادراک آزاد نامستقیم

64

است.عبارت tuo fo eht tsal esuoh ،نقل مستقیم و از این مونولوگ‏ روایت شده است...

گاهی اوقات ممکن نیست تعیین کرد که آیا کلمات به کار رفته در شیوه آزاد نامستقیم از آن شخصیت است با راوی-برای نمونه،اگر هر دو به شیوه‏ای بسیار ادیبانه صحبت کنند.البته بر این امر خرده نمی‏توان‏ گرفت.چه ممکن است دو صدا به خاطر تأثیرات زیبایی‏شناختی ترکیب‏ شده باشند.معنای ضمنی این حرف این است که«فرقی نمی‏کند این‏ حرف یا فکر از آن چه کسی باشد،هم به شخصیت می‏خورد هم به راوی.» این ابهام رابطه میان هر دو را مستحکم می‏کند.شاید بهتر آن است که‏ به جای ابهام از«خنثی‏شدگی»( noitazilartuen )یا«یکی‏شدگی» noitacifinu صحبت به میان آوریم.

بنابراین راوی مخفی قادر است از دیدگاه مشخص بیرونی،افکار یا عین کلمات شخصیت را به زبان خود نقل کند یا سخن را در هاله‏ای‏ از ابهام فرو برد که هیچ معلوم نشود گفتن است یا نشان دادن،روایت‏ کردن است یا نمایش دادن زندگی درونی شخصیت.

رمان خانم دالووی نمونه درخشان سبک آزاد نامستقیم«خنثی شده» به حساب می‏آید:به جملات آغازین آن دقت کنید:

srM yawollaD dias ehs dluow yub eht srewolf flesreh , rof ycul dah reh tuckrow tuo rof ehT.reh srood dluow eb nekat ffo rieht segnih , reyamelpmuR '' s nem erew .gnimoc

این جملات احساس همدلی برمی‏انگیزانند چرا که هیچ دلیلی‏ نیست که تصور کرد گویش فردی کلاریسا به طرز چشمگیری با گویش‏ فردی راوی در این گونه همدلی به قدری به هم نزدیک‏اند که فرقی نمی‏کند گزاره را از آن کی بدانیم.هیچ فرقی نیست میان

" roF uoy ees , raed redaer , ycul dah reh krow tuc tuo rof reh "

(یعنی«من راوی مشاهده می‏کنم که»)،و این جمله:

" srM yawollaD derebmemer taht ) ycuL dah reh krow tuc tuo rof reh ("

در واقع،همان ابهام از این هم غلیظتر می‏شود،چرا که می‏توان‏ گفتار او را این گونه تعبیر کرد:

" yawollaD.srM dias taht ) ycuL dah reh krow tuc tuo rof reh ("

هر سه احتمال با این جمله کارایی دارد.این احساس شکل می‏گیرد که راوی نه فقط به ذهنیت شخصیت دسترسی بلکه با آن قرابت‏ غیرمعمولی نیز دارد:

tI saw dootsrednu yb lla seitrap , gnidulcni flesym ) eht totarran (, taht ycuL dah reh krow tuc tuo rof .reh

محتوای جمله اول ما را برای این اجماع نظر آماده می‏کند که‏ گزارش می‏شود خانم دالووی صرفا می‏گوید که او گل خواهد خرید و نمی‏گوید که برای شخص خاصی.این جمله ظاهرا اظهارنظر است تا دیالوگ...

اما قرار نیست که سبک آزاد نامستقیم همیشه احساس همدلی‏ برانگیزد.کارکرد کنایی( ynorI )نیز دارد..فلوبر در صحنه‏ای زیبا از مادام بواری رویاهای چارلز و اما بواری را در مقابل هم قرار می‏دهد: nehW eh emac emoh etal ta thgin eh did ton erad ot ekaw selrahC...reh dluow dnats dna kool ta tahW...meht a ytterp dlihc ehs dluow eb eno fo eseht syad nehw ehs saw tuoba neetfof , yas ! ehS dluow eb os ekil reh .rehtom dnA nehw , ni eht remmus , yeht htob erow eht emas tros fo daorb demmieb tahwarts , elpoep dluow ekat meht rof nehT...sretsis yeht dluow evah ot kool roftuoba a dnabsuh rof reh , emos tneced wollef ohw dkuoc droffa ot peek reh eH.trofmocni dluow ekam reh yppah , dna os sgnieht dluow og no rof reve .revedna

ammE saw ton peelsa , hguoht ehs dengied ot eb , dna elihw eh saw ffognizod ediseb reh ehs dedndkawa ni a dnal fo yrev tnereffid .smaerd

dniheB ruof gnipollag sesroh , ehs dna red revol dah neeb gniraf rof a elohw keew sdrawot a wen dnal reven erom ot nO.nruter dna no yeht tnew , deknilmra ni mra dna gnirettu reven a revE.drow dna nona , gnizag nwod morf niatnuoma pot , yeht dluow yrcsed a didnelps ytic htow semod dna segdirb , dna gnippihs dna egnaro sevprg , dna slardehtac fo etihw elbram htiw skrots '' stsen ni rieht yria .srewot

تقابل دو دنیای فانتزی در شیوه آزاد نامستقیم ایجاد کنایه کرده‏ است.افکار دو شخصیت از زمین تا آسمان از هم دور است و بدن‏های‏ آن دو به اندازه سر سوزنی.

همان‏طور که استدلال کرده‏ام،گونه‏های ضمیمه‏دار نامستقیم بر حضور راوی تأکید می‏کنند.در واقع،ممکن است ضمیمه به طور مستقیم اندیشه،احساس یا گفتار شخصیت را تغییر دهد.جمله«جان‏ نتیجه‏گیری کرد که حق با او بود»بیشتر رنگ و بوی دخالت راوی را دارد تا جمله«جان فکر کرد که حق با او بود»دقیقا بدین دلیل که فرایند ذهن که جان به واسطه آن به قطعیت رسیده است،مشخصه و رنگ و بوی راوی را دارد...

"تحلیل درونی‏"با"گزارش راوی‏"همان است که ناقدین با شک و تردید آن را"روایت سوم شخص محدود"( detimil driht nosrep noitarran ) می‏نامند،گر چه همان‏گونه که در بالا بحث کردم عبارت‏"سوم شخص‏" نابجا به کار رفته است در عمل روایت مخفی،راوی هرگز به خود اشاره‏ نمی‏کند.بنابراین هیچ مابه‏ازایی در عمل روایت اول شخص ندارد.در عمل روایت اول شخص،راوی با کاربرد ضمیر اول شخص خودش را مخاطب قرار می‏دهد حال آنکه در عمل روایت سوم شخص،ضمیر سوم‏ شخص است که شخصیت را مخاطب قرار می‏دهند:راوی به خودش اشاره‏ نمی‏کند بی‏معناتر از"من‏"یا تو/شما آن است که وی را"او"بنامیم.

پانوشت:

namtahC , ruomyeS )9891( yrotS dna esruocsiD : evitarraN

erutcurts ni noitciF dna acahtl.mliF dna nodnoL : llenroC ytisrevinu .sserp

کتاب ماه ادبیات و فلسفه » آبان 1384 - شماره 97
پایگاه مجلات تخصصی نور
[ 91/02/26 ] [ 8:38 PM ] [ صغری اسلامی اصل(افسانه) ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

"گل می کند
خلوت خیالم
وقتی می خوانی
ترانه لحظه های مرا"
افسانه
لینک های مفید


|
امکانات وب
  • دانلود بازی
  • صحاب