|
ادبیات به وبلاگ خودتون خوش آمدین
| ||
|
مقاله
داستان و متن:ساختار روایی در ادبیات داستانی و فیلممقاله ای که در زیر میآید،ترجمه بخشی از کتاب اندیشه آفرین سیمور چتمن-روایت شناس آمریکایی-زیر عنوان«داستان و متن: ساختار روایی در ادبیات داستانی و فیلم»است.این کتاب که به همین قلم ترجمه آن رو به اتمام است،مباحث اصلی روایت شناسی یعنی علم مطالعه ساختار روایت ها را در حوزه ادبیات و سینما بررسی میکند. هر آنچه داستانی را بازگو یا نمایش دهد،روایت نام دارد و داستانها درباره حوادثیاند که برای مردم،حیوانات و هر چیز دیگر اتفاق افتادهاند یا اتفاق میافتند.نقل حوادث بدین معنی است که روایت ها در برهه ای زمانی اتفاق میافتند.این برهه زمانی از یک ثانیه تا چند سال و گاه قرنها را در بر میگیرد.وانگهی،روایتها به طرق گوناگون ظاهر میشوند:کلامی/غیرکلامی،راست/ناراست،واقعی/غیرواقعی، داستانی/غیرداستانی،ادبی/غیرادبی و جز آن.اینک پای پرسش اصلی به میان میآید:روایت شناسی چیست؟روایت شناسی( ygolotarraN )، نظریه روایت یا علم مطالعه ساختار و دستور زبان روایت هاست؛ روایت شناسی،فصل مشترک و نیز فصل تمایز میان روایتها را مورد امعان نظر قرار میدهد.روایت شناسی یا علم ادبیات با ادبیت ادبیات سروکار دارد؛در واقع،روایتشناسی،نوعی نقد فرمالیستی/ساختاری است که به مطالعه روابط حاکم بر ساختار اثر ادبی میپردازند. روایت شناسی،نوعی نظریه ادبی است و نظریه ادبی-بوطیقا در معنای فراخ آن-«شرح مستدل ساختار روایت،عناصر داستان سرایی وترکیب بندی و نظم و نسق عناصر است»(سیمور چتمن). «بوطیقا بیشتر پرسش مطرح میکند تا جواب»(همان). واژه روایتشناسی( ygolotarran )ترجمه واژه فرانسوی( eigolotarran ) است که اول بار تزوتان تودروف-ساختارگرای بلغاری الاصل مقیم فرانسه-آن را در کتاب دستور زبان دکامرون(1969)معرفی کرد. از نظر تاریخی روایتشناسی ریشه در سنت فرمالیسم روسی و ساختارگرایی فرانسوی دارد.ولادیمیر پراپ و آلجیر داس ژولین گرماس -به ترتیب-دو تن از چهره های مشهور این دو مکتباند.در واقع، تمایز میان«آنچه به واقع اتفاق افتاده»(محتوای روایت)و چگونگی نقل «آنچه اتفاق افتاده»،روایت نام دارد.ریشه این تمایز به پژوهش فرمالیست های روسی درباره رابطه میان alubaf (ماده خام داستان)و tezujs (پی رنگ)برمیگردد. چتمن در فصل اول رابطه میان روایت و بوطیقا،عناصر نظریهروایی و نشانهشناسی روایت را از نزدیک بررسی میکند. در فصل دوم دو مؤلفه زمان و مکان در ادبیات داستانی مورد مداقه قرار میگیرد.چتمن در فصل چهارم عناصر گفتمان روایی:یعنی مؤلف واقعی،مؤلف مستتر،خواننده واقعی،خواننده مستتر و روایتشنو را در کنار سایر مؤلفه های متن روایی مثل زاویه دید/کانونی شدگی و بازنمایی گفتمان شخصیت بر میکاود.مقاله ای که در زیر میآید از همین فصل کتاب ترجمه شده است.در واقع مباحث کانونی شدگی و بازنمایی سخن 60 شخصیت زیر عنوان کلی«صدا»بررسی میشود.صدا به راویان و عمل روایت نظر دارد.در حوزه صدا فعل یا معلوم است یا مجهول. به طور کلیتر،صدا به رابطه فاعل با فعل یا کنشی که فعل انجام میدهد میپردازد.در روایتشناسی،پرسش بنیادین صدا این است: «چه کسی صحبت میکند»(یا چه کسی رخداد را روایت میکند). بر اساس همین پرسش،راوی یا کارگزار روایی،گوینده یا«صدای» متن روایی است(ژنت).راوی،کارگزاری است که با مخاطب (روایتشنو)رابطه تعاملی برقرار میکند،صحنهها و موقعیتهای داستان را میچیند،درباره هر آنچه قرار است گفته شود،چگونه گفته شود(علی الخصوص از چه دیدگاه و به چه نحوی)و چه نباید گفته شود، تصمیمگیری میکند. در الگوی روایتشناختی کلاسیک،صدا که در اصل صدای راوی را به ذهن متبادر میکند بر دو گونه است:صداهای متنی(یعنی صداهای راوی یا صدای روایی متن)و اشخاص و صدای برون متنی یا صدای شخص نویسنده.صدای برون متنی یا بیش و کم با صدای راوی یکی است(روایت غیرداستانی،واقعی و زندگینامه شناختی)و یا به طور کلی با آن متفاوت است. اما نکته مهم اینجاست که معمولا همان کس که در داستان صحبت میکند( eciov )همان نیست که داستان را میبیند و یا به متن روایی سویه و جهت میدهد و همین تمایز میان چه کسی میگوید؟و چه کسیمیبیند؟از جمله بحث نقدانگیزترین مباحث نقد ادبیات داستانی روایی است.تمایز میان این دو پرسش دستهبندی سوم ژنت یعنی وجه/حالت را پیش میآورد که خود دو زیر گروه دارد الف-وجوه بازنمایی کنش، سخن و اندیشه(که به سخن غیرمستقیم آزاد ختم میشود)و ب-وجوه انتخاب و محدودیت سازی که ژنت آن را کانونی شدگی می نامد. شیوه متن روایی:بازنمایی گفتمان شخصیتهر گونه تحلیل روابط پیچیده میان کنشهای سخن اشخاص و راویان مستلزم شناخت شیوه های انتقال گفتار(صدای بیرون)یا اندیشه (صدای درون)متن است،تفاوت بنیادین،تفاوت میان نقل قول ( noitatouq )و گزارش( troper )یا به زبان سنتیتر تفاوت میان گونههای مستقیم و نامستقیم است.قرنهاست که این تقسیمبندی به همین شیوه دنبال میشود.تفاوت میان «او گفت»،"باید بروم"،" ehs dias ," i evah ot og و «او گفت که»( ehs dias taht )که معمولا در گفتار اتفاق میافتد، در حوزه اندیشگانی نیز عینا مصداق دارد: «اندیشید:باید بروم» و «فکر کرد که میباست میرفت.» 61 تفاوت صوری میان این دو گونه کاملا مبرهن است.هر دو گونه،دو بند( esualc )دارند که یکی دلبخواهی و دیگری اجباری است. برای شفافتر شدن موضوع،منبند ابتدایی یا دلخواهی را"ضمیمه" ( ehs )( gaT ) dias و بند اجباری را"مرجع"( ecnerefer )مینامم.بند ضمیمه نشان میدهد که بند مرجع ناظر است به آنچه گزارش یا نقل میشود:باید بروم یا میبایست میرفت.در زبان انگلیسی،تفاوتهای میان شیوه مستقیم و نامستقیم عبارت است از: 1-زمان دستوری گزاره( etaciderp )بند مرجع 2-شخص فاعل بند 3-حضور دلبخواهی"که"موصولی( taht ).در شیوه مستقیم،زمان دستوری بند مرجع عمدتا یک زمان عقبتر از بند مرجع در شیوه مستقیم است.ضمیر نیز از اول شخص به سوم شخص تغییر مییابد. با این حال،روابط معنایی پیچیده این دو شیوه همچنان در لایهای از ابهام است.تا همین اواخر،تصور بر این بود که این دو شیوه گونههای سرراست یکدیگرند،که«او گفت که میبایست میرفت»همان«او گفت من باید بروم»است. اما زبانشناسان نشان دادند که تفاوتهایی مهم،این تصور ساده را غلط از کار درآوردند.برای نمونه،برخی جملات فقط به شیوه مستقیم بیان میشوند.نمیتوان جمله«از دهان اگبرت پرید،چقدر دوستش دارم» ( trebgE detrulb tuo , woH I evah devol ti ) را به جمله: ( trebgE detrulb tuo woh eh dah devol ti ) تغییر دادن بدون آنکه معنای اولیه جمله ثابت بماند.در جمله اول، woh به معنای چقدر زیاد( woh hcum )است حال آنکه در جمله دوم به معنای چگونه( ni tahw rennam )است.به همین ترتیب،نمیتوان جمله«کلاریسا نجوا کرد،آنجا» " assiralc derepsihw , ereht " را به شیوه نامستقیم بیان کرد: assiralc derepsihw taht ereht از دیدگاه روایت،شاید جالبترین محدودیت در بیان جملات این است که فقط شیوههای مستقیم است که عین کلمات گوینده را نشان میدهند.اما در شیوههای نامستقیم تضمینی در این باره داده نمیشود. بنابراین جا دارد که فقط زبانبندهای گزارش نامستقیم را مورد پرسش قرار دهیم.میتوان گفت: «ادیپ فریاد کشید که کار ناشایستی با مادرش انجام داده بود،اما نخواهم گفت که او واقعا چه گفت.» اما نمیتوان گفت: «ادیپ فریاد کشید،کار ناشایستی با مادرم انجام دادهام،اما نخواهم گفت که او واقعا چه گفت.» شیوه نامستقیم در روایتها بیشتر رنگ و بوی راوی را دارد،چرا که نمیتوان مطمئن بود که کلمات بند گزارشی دقیقا همان کلمات گوینده موردنظر باشد.البته،امکان دارد این کلمات عین کلمات گوینده باشد. مثل زمانی که این کلمات از نظر طرز بیان و یا نحو به کل از سبک"خوش کلام"راوی متمایز است:برای نمونه،در داستان کوتاه اولین اثر جویس جمله«اما اخیرا پدر اولین بنای تهدید گذاشته بود و میگفت که اگر به خاطر مادر مرحومت نبود حسابی خدمتت می رسیدم.» ylrettaL ) nilevE '' s rehtaf ( dah nugeb ot netaerht reh dna syas tahw eh dluow od ylno rof reh daed rehtom '' s .ekas از بافت جمله به خوبی پیداست که کلمه ylno متعلق به گویش طبقه پایینتر ایرلند است و معادل آن این است«اگر به خاطر مادر مرحومت نبود»... fi ti wrew ton rof reh daed اما راوی خوشکلام به گویش طبقه پایین سخن نمیراند.البته از دیگر انواع جلوههای بیانی( evisserpxe stceffe )نباید غافل ماند که نشان میدهند گفتار یا اندیشه شخصیت سرراست نقل میشود.برای نمونه،پارهای از جمله را میتوان تغییر داد و عناصری را برای تأکید بیشتر میتوان حذف کرد: " nhoJ detuohs taht woh yraM dluoc evaheb os yldab saw dnoyeb sih noisehherpmoc " «جان فریاد کشید!اینکه ماری چگونه میتوانسته این قدر ناشایست رفتار کند،برایش قابل درک نبود.» یا میتوان جملات تعجب را به کار برد: " drahciR detsetorp taht droL ! eh ndid '' t ekil ti " یا میتوان مکث کرد: " eH detsetorp taht eh , eoG pleh mih , eh dluoc ton eb dleh elbisnopser " یا تأکید خاص کرد: eH detsetorp taht eh dluoc ton eb dleh elbisnopser از دیگر سو،شواهد خوبی در دست است-مثال ادیپ را به خاطر بیاورید-از اینکه کلمات به کار رفته عینا نقل نمیشوند.استنباط ما این است که"من"کلمات اصلی ادیپ را نقل به معنا( esarhparap )کرده است.همین"من"میتواند کلمات واقعی گوینده را عمیقا خلاصه، چکیده و تفسیر کند یا نه این کلمات را تغییردهد.(برای تفصیل بیشتر ر.ک به برایان مک هیل در کتاب کنان.) و البته این"من"یعنی گزارشگر که در صورت لزوم فاعل نقال اینگونه جملات است،ممکن است هیچ اشارهای به خودش نکند،از این رو به ضمیر"من"نیازی نیست. در قرن نوزدهم،در اکثر زبانهای اروپایی تمایزی جدید،تفاوت قدیمی میان گفتار و اندیشه مستقیم و نامستقیم را قوسی کج برید،این تمایز جدید،تفاوت میان شیوه«ضمیمهدار»( deggat )و«شیوه آزاد» ( eerf )سبک آزاد نامستقیم tceridni qrebil elyts و گفتار تجربی یا گفتار زیسته edeRetbelre بود. deggaT eerF tceriD hceeps i evah ot og , ehs I.dias evah ot .og thguohT I evah ot og , ehs I.thguoht evah ot .og tceridnI hceeps ehs dias taht ehs dah ot ehs.og dah ot .og 62
گفتار و اندیشه آزاد عین هم و از این رو مبهماند مگر اینکه بافت جمله رفع ابهام کند که منظور کدام یک است. استدلال من این است که شیوههای آزاد مستقیم،خصیصه مونولوگ درونی/حدیث نفس( roireti eugolonom )را دارند.اما شیوههای آزاد نامستقیم فاقد این خصیصهاند.دقیقا بدین دلیل که یک راوی پیشفرض ضمایر سوم شخص و زمان دستوری مقدم( roiretna esnet ) است.البته احتمال دارد ضمایر سوم شخص و زمان دستوری مقدم در شیوههای آزاد مستقیم نیز دیده شوند.نمونههای زیادی را میتوان در اولیس جویس سراغ داد.اما این موارد اغلب،همانگونه که در اکثر آثار وولف پیداست،فقط از شیوههای ضمیمهدار نامستقیم حادث میشوند. در عین حال،معنای شیوه آزاد نامستقیم این نیست که این شیوه همان شیوه ضمیمهدار نامستقیم منهای ضمیمه است.این شیوه، بسندگی( ymonotua )زیاد دارد،ابهام اندیشه در آن موج میزند و نبود ضمیمه بدان بیشتر رنگ و بوی گفتار و اندیشه شخصیت را میبخشد تا گزارش راوی را.جملهای مثل: ehs tlef taht nhoJ , sselb sih luos ! dluow edivorp rof eht ylimaf او احساس کرد که جان روحش قرین رحمت باد خرج خانواده را تأمین میکرد. بدین معناست که شخصیت راوی یا هر دو برای روح جان طلب آمرزش کردند.در حالی که در همین جمله بدون ضمیمه یعنی به شیوه نامستقیم«جان،روحش قرین رحمت باد،خرج خانواده را تأمین میکرد»شخصیت است که به طور خاص برای جان طلب آمرزش میکند.همین امر در خصوص تمام مشخصههای بیانی مصداق دارد. جملات تعجب،پرسشها،جملات دارای فاعل مجازی( sevitelpxe ) جملات امری( evitarepmi )،تکرارها و تأکیدهای مشابه،وقفهها ( noitpurretni )،کلمات sey , on ،گونههای محاورهای( smsilaiuqolloc )و دیگر گونههای طرز بیان"غیرروایی"مثل نامهای مستعار،زبان فنی،عناصر زبان خارجی و جز آن،بعید است راوی پنهانی خود از این شیوهها استفاده کند و رخ از پرده نگرفته باشد. برای نمونه به جملات تعجبی دقت کنید،راوی پنهان( tnevoc ) کم پیش میآید که از جملات تعجبی استفاده کند چرا که این جملات احساسات قوی-ناامیدی،شوق و از این قبیل-را بیان میکنند. اینگونه جملات،احساسات قوی پیش گفته را به یکباره فرا میخوانند: درباره این احساسات تعجب میکنیم و خصوصا اینکه قصه شخصیت از اینجا شروع میشود.جملات تعجبی نقش میانجی محو شده یا آشکار را ندارند.منطق عمل روایت پنهان فقط به شخصیت اجازه میدهد که اظهار تعجب کند. در داستان مردگان اثر جویس: leirbaG '' s raw , gnilbmert sregnif deppat eht enap fo eht woH.wodniw looc ti tsum eb edistuo ! woH tnasaelp ti dluow eb ot klaw tuo enola , gnolatsrif yb eht revir dna neht hguorht eht krap ! ehT wons dluow eb gniyl no eht sehcnarb fo eht seert dna gnimrof a thgirb pac no eht pot fo eht notgnilleW woH.tnemunoM hcum erom tnasaelp ti dluow eb ereht naht ta eht elbat-reppus ! انگشتان گرم و لرزان گابریل روی شیشه سرد پنجره ضرب میزد.لابد هوای بیرون خیلی سرد بود چقدرلذت داشت آدم تنهایی بیرون برود و اول در کنار رودخانه و بعد توی پارک قدم بزند حالا برف روی شاخههای درختان نشسته و کلاه سفیدی بر سر مجسمه ولینگتن گذاشته است.چقدر آنجا از نشست سر میز شام خوشایندتر خواهد بود. تصور ما بر این است که جملات تعجبی-نقل مستقیم گفتار ذهن گابریل-اختصاصا از آن او است.هیچ دلیلی نداریم که نشان بدهد راوی تعجب کرده است. به لحاظ سبکشناختی،بند مرجع میتواند یا با کلماتی که شخصیت میاندیشد،یکی باشد یا آشکارا از آنها فاصله بگیرد،در واقع آنقدر فاصله بگیرد که به نظر آید فقط نقل به معنی راوی است...بنابراین سبک نامستقیم آزاد به دو زیر گروه منسوب به شخصیت یا منسوب به راوی تقسیم میشود.بین این دو گروه جملاتی قرار میگیرند که به نسبتهای متغییرمبهماند.مونولوگ روایت شده( eugolonomdetarran ) برچسب مناسبی است که اخیرا برای زبانی که آشکارا زبان شخصیت است،پیشنهاد شده است.واژه«روایت شده»با مشخصههای نامستقیم مثل سوم شخص و زمان دستوری مقدم همخوانی دارد و از مونولوگ 63 معنای شنیدن خود کلمات شخصیت مستفاد میشود.پیداست که مونولوگ روایت شده با گزارش روایی تحلیل درونی فرق دارد،در گزارش روایی،گفتار و اندیشه شخصیت با کلماتی بیان میشود که آشکارا از آن راوی است.و سرانجام اینکه،در مواقعی همانطور که خواهیم گفت-نمیتوان به سهولت گفت که چه کسی سخن میراند. آنچه در خصوص شیوه نامستقیم گفتیم،صرفا کلامی( lebrev )بود یعنی گزارش کلماتی که شخصیت گفته یا اندیشیده بود.اما آشکارا است که نوع دیگری از گزارش-که مبتنی بر ادراکات است-وجود دارد.به انتهای فصل چهارم و ابتدای فصل پنجم مادام بواری دقت کنید: ehT dlo tnavres emac ot yap reh stcepser dna edam sesucxe rof eht rennid ton gnieb ydaer , dna detseggus taht , ni eht naem emit , emadaM dluohs emoc dna ees revo reh .esuoh ehT kcirb tnorf dekool thgiarts no ot eht teerts , ro rehtar daor , gnignaH dnihebpu eht tnorf rood erew a kcolc htiw a worran ralloc , a eldirb , a rehtaelkcalb pac , ni.dna eht renroc , no eht roolf , a riap fo sgniggel derevoc htiw etats ...dum این توصیف از اتاق نشیمن،سرسرا،دفتر چارلز،انباری و باغ ادامه مییابد.سپس: ammE tnew pu ot ees eht smoordeb , ehT tsrif eno saw toc dehsinruf ta lla , tub eht dnoces , eht latpun rebmahc , dah a ynagoham deb ni na evocla derhtiw ...sgnignah این صفحه فقط توصیف صرف خانه در تس از جانب راوی بیرونی نیست،بلکه بیان این احساس است که این مکان چگونه اما را در اولین دیدار مبهوت خود کرده است. گر چه قرار میگیرند یعنی استنباط ما این است که جمله آغازین فصل پنجم شکل کوتاه شده این جمله است: ehS was taht eht kcirb tnorf fo eht esuoh dekool thgiarts ot eht teerts جمله آغازین را نمیتوان«اندیشه آزاد نامستقیم» ( devidnI eerf thguoht )خطاب کرد.شکل کامل این جمله،بدین شکل نیست: « ammE thguoht taht eht korb tnorf fo eht esuoh dekool thgiarts ot eht .teerts » در عوض،این جمله ادراک نامستقیم آزاد( eerf tceridni noitpecrep ) است. در اینجا برای مشخص شدن تمایز میان مونولوگ روایت شده و تحلیل درونی دو نمونه شاهد مثال میآوریم.در این دو نمونه درمییابیم که در گفتمان نامستقیم صدای چه کسی را میشنویم.نمونه اول داستان اولین.جمله آغازین: 1-اولین کنار پنجره نشسته بود و غروب را،که به کوچه هجوم میآورد،تماشا میکرد. در ابتدا مطمئن نیستیم که پای راویای در میان باشد.شاید گفتمانفقط یک صحنه نمایش است که در آن بازیگر پشت پنجره نقاشی شده صفحه قرار گرفته است. «کنار پنجره نشسته بود»را میتوان غیرروایی دانست اما تماشا کردن( gnihctaw )مبهم است.شاید شخصیت دارد چیزی را از زاویه بیرونی مینگرد پس دیگر پای راوی در میان نیست.یا اینکه،شاید فعل تماشا کردن ادراک او را به صورت کلام درآورده است از این رو او یک راوی مخفی است. سپس با عبارت«غروب که به کوچه هجوم میآورد»روبهرو میشویم.پیشفرض(هجوم آوردن غروب)این است که با ذهنی سروکار داریم که قابلیت ابداع دارد،اگر این ذهن از آن اولین نباشد، فقط گوینده است که میتواند راوی باشد.مورد بعدی این فرضیه را اثبات میکند(ر.ک به شماره پنج در زیر). 2-«سرش به پردههای پنجره تکیه داشت و بوی پرده غبارآلود در مشامش پیچیده بود.» به نظر میآید که بخش اول این جمله یک اجرای نمایشی ساده باشد و ظاهرا اظهارنظر راوی مخفی یعنی نوعی ادراک نامستقیم آزاد است. 3-«اولین خسته بود». این جمله مبهم است:یا«او احساس کرد(که او)خسته بود».یا «گزارش من(راوی)این است که او خسته بود»،هر چه میخواهد فکر کرده باشد.(یا هر دو:ابهام شیوههای نامستقیم). 4-«چند نفر گذشتند.» ایضا:«او(اولین)دید چند نفر گذشتند.»یا«حتم دارم(راوی)چند نفر گذشتند»یا هر دو شیوه. 5-مردی که در آخرین خانه میزیست به سوی خانه رفت. eht nam tuo fo eht tsal esuoh dessap no sih yaw .emoh پیداست که در این جمله دو صدا میشنویم. tuo fo گونه گویش morf است.صدایی که درباره هجوم غروب به کوچه سخن میراند، آشکارا با صدایی که درباره مردی که به سوی خانه رفت،فرق دارد. واضح است که جمله اول از آن«نویسنده»-راوی و جمله دوم از آن شخصیت است.شکل اصلی جمله به صورت ادراک آزاد نامستقیم 64 است.عبارت tuo fo eht tsal esuoh ،نقل مستقیم و از این مونولوگ روایت شده است... گاهی اوقات ممکن نیست تعیین کرد که آیا کلمات به کار رفته در شیوه آزاد نامستقیم از آن شخصیت است با راوی-برای نمونه،اگر هر دو به شیوهای بسیار ادیبانه صحبت کنند.البته بر این امر خرده نمیتوان گرفت.چه ممکن است دو صدا به خاطر تأثیرات زیباییشناختی ترکیب شده باشند.معنای ضمنی این حرف این است که«فرقی نمیکند این حرف یا فکر از آن چه کسی باشد،هم به شخصیت میخورد هم به راوی.» این ابهام رابطه میان هر دو را مستحکم میکند.شاید بهتر آن است که به جای ابهام از«خنثیشدگی»( noitazilartuen )یا«یکیشدگی» noitacifinu صحبت به میان آوریم. بنابراین راوی مخفی قادر است از دیدگاه مشخص بیرونی،افکار یا عین کلمات شخصیت را به زبان خود نقل کند یا سخن را در هالهای از ابهام فرو برد که هیچ معلوم نشود گفتن است یا نشان دادن،روایت کردن است یا نمایش دادن زندگی درونی شخصیت. رمان خانم دالووی نمونه درخشان سبک آزاد نامستقیم«خنثی شده» به حساب میآید:به جملات آغازین آن دقت کنید: srM yawollaD dias ehs dluow yub eht srewolf flesreh , rof ycul dah reh tuckrow tuo rof ehT.reh srood dluow eb nekat ffo rieht segnih , reyamelpmuR '' s nem erew .gnimoc این جملات احساس همدلی برمیانگیزانند چرا که هیچ دلیلی نیست که تصور کرد گویش فردی کلاریسا به طرز چشمگیری با گویش فردی راوی در این گونه همدلی به قدری به هم نزدیکاند که فرقی نمیکند گزاره را از آن کی بدانیم.هیچ فرقی نیست میان " roF uoy ees , raed redaer , ycul dah reh krow tuc tuo rof reh " (یعنی«من راوی مشاهده میکنم که»)،و این جمله: " srM yawollaD derebmemer taht ) ycuL dah reh krow tuc tuo rof reh (" در واقع،همان ابهام از این هم غلیظتر میشود،چرا که میتوان گفتار او را این گونه تعبیر کرد: " yawollaD.srM dias taht ) ycuL dah reh krow tuc tuo rof reh (" هر سه احتمال با این جمله کارایی دارد.این احساس شکل میگیرد که راوی نه فقط به ذهنیت شخصیت دسترسی بلکه با آن قرابت غیرمعمولی نیز دارد: tI saw dootsrednu yb lla seitrap , gnidulcni flesym ) eht totarran (, taht ycuL dah reh krow tuc tuo rof .reh محتوای جمله اول ما را برای این اجماع نظر آماده میکند که گزارش میشود خانم دالووی صرفا میگوید که او گل خواهد خرید و نمیگوید که برای شخص خاصی.این جمله ظاهرا اظهارنظر است تا دیالوگ... اما قرار نیست که سبک آزاد نامستقیم همیشه احساس همدلی برانگیزد.کارکرد کنایی( ynorI )نیز دارد..فلوبر در صحنهای زیبا از مادام بواری رویاهای چارلز و اما بواری را در مقابل هم قرار میدهد: nehW eh emac emoh etal ta thgin eh did ton erad ot ekaw selrahC...reh dluow dnats dna kool ta tahW...meht a ytterp dlihc ehs dluow eb eno fo eseht syad nehw ehs saw tuoba neetfof , yas ! ehS dluow eb os ekil reh .rehtom dnA nehw , ni eht remmus , yeht htob erow eht emas tros fo daorb demmieb tahwarts , elpoep dluow ekat meht rof nehT...sretsis yeht dluow evah ot kool roftuoba a dnabsuh rof reh , emos tneced wollef ohw dkuoc droffa ot peek reh eH.trofmocni dluow ekam reh yppah , dna os sgnieht dluow og no rof reve .revedna ammE saw ton peelsa , hguoht ehs dengied ot eb , dna elihw eh saw ffognizod ediseb reh ehs dedndkawa ni a dnal fo yrev tnereffid .smaerd dniheB ruof gnipollag sesroh , ehs dna red revol dah neeb gniraf rof a elohw keew sdrawot a wen dnal reven erom ot nO.nruter dna no yeht tnew , deknilmra ni mra dna gnirettu reven a revE.drow dna nona , gnizag nwod morf niatnuoma pot , yeht dluow yrcsed a didnelps ytic htow semod dna segdirb , dna gnippihs dna egnaro sevprg , dna slardehtac fo etihw elbram htiw skrots '' stsen ni rieht yria .srewot تقابل دو دنیای فانتزی در شیوه آزاد نامستقیم ایجاد کنایه کرده است.افکار دو شخصیت از زمین تا آسمان از هم دور است و بدنهای آن دو به اندازه سر سوزنی. همانطور که استدلال کردهام،گونههای ضمیمهدار نامستقیم بر حضور راوی تأکید میکنند.در واقع،ممکن است ضمیمه به طور مستقیم اندیشه،احساس یا گفتار شخصیت را تغییر دهد.جمله«جان نتیجهگیری کرد که حق با او بود»بیشتر رنگ و بوی دخالت راوی را دارد تا جمله«جان فکر کرد که حق با او بود»دقیقا بدین دلیل که فرایند ذهن که جان به واسطه آن به قطعیت رسیده است،مشخصه و رنگ و بوی راوی را دارد... "تحلیل درونی"با"گزارش راوی"همان است که ناقدین با شک و تردید آن را"روایت سوم شخص محدود"( detimil driht nosrep noitarran ) مینامند،گر چه همانگونه که در بالا بحث کردم عبارت"سوم شخص" نابجا به کار رفته است در عمل روایت مخفی،راوی هرگز به خود اشاره نمیکند.بنابراین هیچ مابهازایی در عمل روایت اول شخص ندارد.در عمل روایت اول شخص،راوی با کاربرد ضمیر اول شخص خودش را مخاطب قرار میدهد حال آنکه در عمل روایت سوم شخص،ضمیر سوم شخص است که شخصیت را مخاطب قرار میدهند:راوی به خودش اشاره نمیکند بیمعناتر از"من"یا تو/شما آن است که وی را"او"بنامیم. پانوشت:namtahC , ruomyeS )9891( yrotS dna esruocsiD : evitarraN erutcurts ni noitciF dna acahtl.mliF dna nodnoL : llenroC ytisrevinu .sserp کتاب ماه ادبیات و فلسفه » آبان 1384 - شماره 97 پایگاه مجلات تخصصی نور
[ 91/02/26 ] [ 8:38 PM ] [ صغری اسلامی اصل ]
|
||